|
کاروان دل |
من از تو بال و پر مي خواهم اي عشق نگاهي شعله ور مي خواهم اي عشق دلي بي تاب دارم از غم تو دلي بي تاب تر مي خواهم اي عشق
با کاروان محرم
السلام علي المهدي (عج) + يا اين دل شکسته ما را صبور کن
السلام علي الحسين (ع) + تا خيمه تقرب تو پر کشيده ايم
حي علي العزا + در هر مصيبت و محني فَابکِ لِلحُسَين + این روزها غم تو مرا میکشد حسین + شميم عاطفه در کوچه ها رها شده است + لبريز آه و ندبه و غم گريه ميکنم + وقتش شده كه هستي خود را فدا كنيم
حضرت مسلم (ع) + شانه هاي زخمي اش را هيچ كس باور نداشت + آن روز كوفه حال و هوايي غريب داشت
ورود کاروان به کربلا
حضرت رقيه (س) + با سر رسیده ای بگو از پیکری که نیست + می ریخت لاله لاله غم از عرش محملش + لب بسته است ، بی رمق و خسته، بی شکیب + يک نيمه شب بهانهی دلبر گرفت و بعد
جوانان حضرت زينب (س)
حضرت حر (ع) + دلم را زیر و رو کن با نگاهی
حضرت عبدالله (ع)
حضرت قاسم (ع)
حضرت علي اصغر (ع) + اين اشکهاي سرزده خواهي نخواهي است
حضرت علي اکبر (ع) + امشب دلم آشفته ي داغ جواني ست + فزت و ربّ کرب و بلا را بخوان علي
حضرت اباالفضل العباس (ع) + در دست تو تلاطم شمشير ديدني ست + از کار عشق اين گره بسته وا نشد + بگير اين دست ها را يا اباالفضل
عاشورا + در کربلا شکسته شد آئينه ي علي + تا باز کرد در دل روضه لهوف را
پس از عاشورا + چشم وا کردم و پرپر شدنت را ديدم
امام سجاد (ع) + رحمت واسعه ات دست مرا مي گيرد + از روزهاي قافله دلگير مي شوي + ذکر مصيبت مي کند الشام الشام اسارت اهل بيت (ع) + يک کاروان سپيده رسيده به شهر شام+ خورشيد زينب شام را هم زير و رو کن
اربعين حسيني (ع) [ ۱۳۹۲/۰۸/۱۲ ] [ 11:35 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
شب اشک و شب آه و شب غم شب دلواپسی و حزن و ماتم میان سینه قلبم بیقرار است محرم آمده ای دل محرم سر آمد دوره ي خاموشی من ببین تاب و تب چاووشی من رسیده روزهای غربت تو رسیده وقت مشکی پوشی من محرّم ماه ایثار است و غیرت رسیده موسم تجدید بیعت اگر تا کربلا رفتی دل من مشو راضی به کمتر از شهادت
***
بخوانيد: + در هر مصيبت و محني فَابکِ لِلحُسَين + این روزها غم تو مرا میکشد حسین + شميم عاطفه در کوچه ها رها شده است [ ۱۳۹۱/۰۸/۱۶ ] [ 9:30 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
آمد محرم و غم عظمای کربلا خون می تراود از دل صحرای کربلا چشمان توست مصحف غم های کربلا داری به دوش پرچم آقای کربلا هر صبح و شام غرق عزا گریه میکنی با روضه های کرب و بلا گریه میکنی در حیرتم که با دلت این غم چه میکند شب های داغ و شیون و ماتم چه میکند با چشمهات اشک دمادم چه میکند زخمی ترین غروب محرم چه میکند امشب بیا که روضه بخوانی برایمان صاحب عزای خون خدا صاحب الزمان ادامه شعر را از دست ندهيد [ ۱۳۹۰/۰۹/۰۵ ] [ 7:21 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
این روزها غم تو مرا میکشد حسین شب های ماتم تو مرا میکشد حسین تا آن دمی که منتقم تو نیامده ست سرخی پرچم تو مرا میکشد حسین از لحظهی ورودیه تا آخرین وداع هر شب ، محرّم تو مرا میکشد حسین هنگام پر کشیدن یاران یکی یکی اشک دمادم تو مرا میکشد حسین داغ علی اصغر و عباس و اکبرت غمهای اعظم تو مرا میکشد حسین از قتلگاه تو چه بگویم؟ حکایتِ انگشت و خاتم تو مرا میکشد حسین بر نیزه در مقابل چشمان خواهری گیسوی درهم تو مرا میکشد حسین سالار سر بریدهی زینب سرم فدات هستی فاطمه! پدر و مادرم فدات
[ ۱۳۹۰/۰۸/۲۸ ] [ 8:39 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
|
|
| اي با شکوه از تو سرودن سعادت است * اين شعرها بهانهي عرض ارادت است |