|
کاروان دل |
شب قدری و قدرت نیست معلوم ميان شيعه هم هستي تو مظلوم فقط نام تو را برديم گاهي فدای غربتت یا ام کلثوم
***
کمر بر استقامت بسته زینب که یک دم هم ز پا ننشسته زینب اگر زینب پناه کاروان بود تو هم بودی عصای دست زینب
***
صبوری غرق در تاب و تب تو وفا زانو زده در مکتب تو در این شش ماه یک دم هم نیفتاد «حسینم وا حسینا» از لب تو [ ۱۳۹۲/۰۲/۱۸ ] [ 8:56 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
در علم و فضيلت و ادب دريايي در عصمت و صبر و حلم بي همتايي سجادهی تو شميم کوثر دارد تو آينهی حقيقي زهرايي اي روح زلال! نور کوثر داري تو عطر گل ياس پيمبر داري در حجب و حيا آينهی فاطمه اي در وقت خطابه شور حيدر داري اي پشت و پناه قافله، چون زينب همراز نماز نافله، چون زينب در شام نيفتاده اي از پا، بانو يک لحظه در اين مقابله چون زينب
ادامه شعر را از دست ندهيد [ ۱۳۹۱/۰۲/۲۳ ] [ 17:5 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
|
|
| اي با شکوه از تو سرودن سعادت است * اين شعرها بهانهي عرض ارادت است |