|
کاروان دل |
همه رفتند و تنها مانده ام من اسیر درد و غم ها و مانده ام من علی اصغر شش ماهه هم رفت ولی از کاروان جا مانده ام من گذشته کار من از صبر و طاقت شده اندوه و داغم بی نهایت ندارم اين قدر طاقت، ببینم به دست عمه زنجیر اسارت اگرچه آخرین یار عمویی ولی نزد خدا با آبرویی دوباره حرمله می آید از راه دوباره روضه ي تیر و گلویی
***
بخوانيد: [ ۱۳۹۱/۰۸/۲۹ ] [ 8:9 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
|
|
| اي با شکوه از تو سرودن سعادت است * اين شعرها بهانهي عرض ارادت است |