|
کاروان دل |
نبوت را نگینی یا خدیجه شفاعت آفرینی یا خدیجه برایم مادری کن روز محشر تو اُم المؤمنینی یا خدیجه * تو داری آنچنان حق عظیمی که در ایمان و دین ما سهیمی نه تنها دخترت! بعد از تو دیدند مسلمانان همه داغ یتیمی * نگاهت از غمی جانکاه می گفت ز صدها داغ با هر آه می گفت میان کوچه خالی بود جایت که زهرای تو «وا اُماه» می گفت [ ۱۳۹۲/۰۴/۲۸ ] [ 10:42 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
امشب فرشتگان خدا سوگوار تو پر مي کشند گريه کنان تا ديار تو هم ناله با دل همهٔ آسمانيان جبريل روضه خوان شده بانو کنار تو تنها نه لاله هاي دل داغدار ما گلهاي اشک چشم ملائک نثار تو تا صبح ماند مثل تمام ستاره ها چادر نماز سبز تو چشم انتظار تو دلخسته ام به وسعت دلتنگي و فراق زانو بغل گرفته ام امشب کنار تو مي سوزد از فراق تو با قلب دخترت تا صبح مات و غمزده شمع مزار تو يادم نمي رود شب آخر شب سفر باران اشک فاطمهٔ بيقرار تو ادامه شعر را از دست ندهيد [ ۱۳۹۱/۰۵/۰۸ ] [ 10:52 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
|
|
| اي با شکوه از تو سرودن سعادت است * اين شعرها بهانهي عرض ارادت است |