|
کاروان دل |
(به بهانه ۵ ربيع الاول، روز وفات حضرت سکينه بنت الحسين عليهما السلام)
دلش را داد دست آسمان ها که نامش زنده مانده در زمان ها بده یک جرعه از صبر سکینه خداوندا به ما در امتحان ها
***
بخوانيد: [ ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ ] [ 12:54 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
(به بهانه ۵ ربيع الاول، روز وفات حضرت سکينه بنت الحسين عليهما السلام)
در جمع ملائک مقرب هستي از روز ازل فاطمه مذهب هستي شد محو جمال کبريايي جانت محبوب دل حسين و زينب هستي * اي دختر بي قرينهي ثارالله آرام و قرار سينهي ثارالله در صبر و شکوه و استقامت، يکتا آئينهي حق! سکينهي ثارالله * با نالهي يا حسين بي تاب شدي از داغ لب تشنه او آب شدي با زمزمه هاي «... أو سَمِعتُم بغَريب ...» يک عمر تو روضه خوان ارباب شدي ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *. حضرت سکینه سلام الله عليها می فرمايد: (روز عاشورا) وقتی پیکر پدرم را در آغوش گرفتم، از حلقوم بریده اش این ندا را شنیدم که می فرمود: شیعتی ما ان شربتم ماء عذبٍ فاذکرونی او سمعتم بغریبٍ او شهیدٍ فاندبونی شیعیان من! هر زمان که آب گوارایی نوشیدید، مرا به یاد آورید و اگر سرگذشت غریب و شهیدی را شنیدید، بر من بگریید! (مصباح، کفعمی، ص 376) [ ۱۳۹۰/۱۱/۰۸ ] [ 10:8 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
چشم وا کردم و پرپر شدنت را ديدم نيزه در نيزه غريبانه تنت را ديدم زير پامال کبود سم مرکب ها، نه به روي دست ملائک بدنت را ديدم گرچه نشناختمت وقت عبور از گودال عمه ميگفت تن بي کفنت را ديدم گيسويت بر سر ني شعر غريبي ميخواند زلف خونين شکن در شکنت را ديدم قاري من سر نيزه ز عجائب گفتي شام، تفسير غريب سخنت را ديدم آه يعقوب شده چشم من از روزي که به تن تيره دلي پيرهنت را ديدم خيزران شيفتهی ساحت لب هايت شد چشم وا کردم و زخم دهنت را ديدم تا سحر قلب تنور از غم تو آتش بود عطر گيسوي تو و ... سوختنت را ديدم [ ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ ] [ 8:43 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
|
|
| اي با شکوه از تو سرودن سعادت است * اين شعرها بهانهي عرض ارادت است |