|
کاروان دل |
تو که آرامبخش این قلوبی خبر از حال من داری به خوبی جواب اشک های زینب تو شده در شام رقص و پایکوبی شده زخم دل من سخت کاری که از دستم نیامد هیچ کاری به پیش چشم من در بارش سنگ چه تکریمی شد از لب های قاری چرا از ظلم بی اندازه ي شهر نمی پاشد ز هم شیرازه ي شهر دل هفت آسمان را غرق خون کرد سر خورشید بر دروازه ي شهر
***
بخوانيد: + يک کاروان سپيده رسيده به شهر شام + خورشيد زينب شام را هم زير و رو کن
[ ۱۳۹۱/۰۹/۲۳ ] [ 8:28 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
|
|
| اي با شکوه از تو سرودن سعادت است * اين شعرها بهانهي عرض ارادت است |