|
کاروان دل |
غروب و بيقراري داد و بيداد غم و چشم انتظاري داد و بيداد منم سرگرم دنياي خود اما تو يک ياور نداري داد و بيداد
اسيرم من اسير اين تن ِ خود گرفتارم گرفتار من ِ خود تويي تنهاترين تنهاي عالم وَ من شرمنده ام از بودن خود
[ ۱۳۹۲/۱۱/۲۵ ] [ 11:31 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
آمدي و بهشت را با خود به دل اين کوير آوردي کوثرانه قدم زدي در شهر خيرهاي کثير آوردي
آمدي و مشام هر کوچه پر شده از شميم احساست يادگاري مادرت زهراست عطر نام تو، نفحهي ياست
به لب مردمان غمديده با حضورت تبسم آوردي آمدي با فرشتگان از راه آسمان را سوی قم آوردي
با تو بوي بهشت پيچيده دم به دم در فضاي بيت النور آسمان آمده به پابوسي آمده تا حرای بيت النور
حرف رفتن که ميزني ناگاه دل قم کوچه کوچه ميگيرد يا کريمي که دل به تو بسته از فراق تو آه ميميرد
خاطر آسماني ات انگار گاه گاهي غبار غم دارد بغض هاي شکستهي ناگاه چشم هايي که دم به دم دارد ... ادامه شعر را از دست ندهيد [ ۱۳۹۲/۱۱/۲۰ ] [ 9:0 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
چقدر صبح نگاه تو دلبري کرده دل رميده ي ما را کبوتري کرده
من چو ذره کجا و زيارت خورشيد نگاه روشن تو ذره پروري کرده
بهشت چشم رئوفت چه رونقي دارد که با بهشت خدا هم برابري کرده
چقدر تازه مسلمان کنار خود داري مسيح چشم تو کار پيمبري کرده
شکوه ناب ولايت تويي که دل ها را تجليات نگاه تو حيدري کرده
همیشه معجزه های تو منجلی بوده همیشه ذکر کثیرت علی علی بوده ادامه شعر را از دست ندهيد [ ۱۳۹۲/۱۱/۱۷ ] [ 18:0 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
اين جان به لب رسيده را دريابيد چندي ست که دلتنگ شهادت هستم اين از همه جا بريده را دريابيد [ ۱۳۹۲/۱۱/۱۳ ] [ 9:6 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
|
|
| اي با شکوه از تو سرودن سعادت است * اين شعرها بهانهي عرض ارادت است |