کاروان دل
 

شب جمعه به لب نوا دارد

نفسش بوي کربلا دارد

 

به روي سر در حسينيه اش

پرچم صاحب اللوا دارد

 

بارها گفته کربلا رفتن

پا برهنه عجب صفا دارد

 

روضه مي خوانَد اشک چشمانش

مگر اين روضه انتها دارد؟

 

هر کسي که دلش حسيني شد

سهمي از آن همه بلا دارد

 

نيمه شب شعله مي کشد آتش

از دري که حريم ها دارد

 


ادامه شعر را از دست ندهيد
[ ۱۳۹۲/۰۶/۰۶ ] [ 7:44 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

تو آمدی و جهان غرق در خِرَد می شد

دلیل ها همه با عشق مستند می شد

 

تو آمدی پر و بالی دهی به دلهامان

به پای درس تو هفت آسمان رصد می شد

 

خوشا به حال دلی که عروج را فهمید

مسیر روشن تو از بهشت رد می شد

 

میان آن همه شاگرد شد سعادتمند

کسی که مذهب عشق تو را بَلَد می شد

 

نفس زدي و جهان را حيات بخشيدي

تجليات الهي الي الابد مي شد

 

شده ست جلوه گر از هر کرانه آياتت

جهان نشسته سر سفره‌ي رواياتت


ادامه شعر را از دست ندهيد
[ ۱۳۹۱/۱۱/۰۸ ] [ 0:1 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

کوچه کوچه مدينه لبريز از

عطر و بوي محمّدي شده است

به تن شهر باز گشته حيات

غرق در رفت و آمدي شده است

 

دم به دم با دم مسيحائيت

منتشر مي کني حقايق را

به ديار مدينه مي بخشد

چشمهاي تو صبح صادق را

 

مثل جدت مدينة العلمي

ششمين آفتاب انديشه

با بيان پيمبرانه‌ي تو

شد به پا انقلاب انديشه

 

با شکوه تو تا هزاران سال

سرفراز است رايت شيعه

که به «قال الامام صادق» ها

زنده مانده هويّت شيعه

 


ادامه شعر را از دست ندهيد
[ ۱۳۹۱/۰۶/۱۹ ] [ 7:0 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

 

با بي کسي و غربت و غم مي سازيم

با شيون و آه دم به دم مي سازيم

سوگند به آن چهار قبر خاکي

يک روز برايتان حرم مي سازيم

[ ۱۳۹۰/۰۶/۱۴ ] [ 14:0 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

پر از شميم بهشت است منبرت آقا

به برکت نفحات معطرت آقا

 

هنوز عطر و شميم محمدي دارد

گلِ دميده ز لبهاي أطهرت آقا

 

شبيه حضرت خاتم مدينه العلمي

علوم مي چکد از خاک معبرت آقا

 

چهار هزار حکيم و فقيه و دانشمند

رهين مکتب انديشه گسترت آقا

 

اشاره هاي نگاهت زُراره مي سازد

شنيدني است کرامات محضرت آقا

 

و ديده ايم به وقت جهاد انديشه

هزار مرتبه ما فتح خيبرت آقا

 

ببين که شيعه‌ی صبح نگاه تو هستيم

در آسمان هميشه منورت آقا

 

هنوز شيعه و « قال الامامُ صادق» هست

کنار چشمه‌ی جاري ِ کوثرت آقا

 

سبد سبد گل لاله به باغ دل دارم
به احترام دل داغ پرورت آقا

نبود غير گل آه و غنچه‌ی شيون
به باغ بغض گلوگير حنجرت آقا

 

مگر نه شيعه‌ی‌ تو در تنور آتش رفت

چگونه سوخت بهشت معطرت آقا

 

در آن شبي كه تو را پا برهنه مي بردند
بهشت عاطفه ها بود پرپرت آقا

چه كرد با دل تو كوچه‌ی بني هاشم
چه کرد با دل تو داغ مادرت آقا

 

هنوز غربت و غم ارث خاندان علي است

طناب و کوچه و دست مطهرت آقا

 

من از حضور شريفت اجازه مي خواهم
كه روضه خوان شوم امشب برابرت آقا

 

اگر چه حرمتتان را شكسته اند آن شب
نبسته اند ولي دست خواهرت آقا

 

چه خوب شد كه نشد در مقابل چشمت
كبود ، چهره‌ی معصوم دخترت آقا

گل گلوي تو را دشنه اي نبوسيده
و ماهِ نيزه نشينان نشد سرت آقا

 

به حرمت لب تو ، چوب پا نزد آنجا

و داغ نعل نديده است پيكرت آقا

 

 

[ ۱۳۸۹/۰۷/۱۱ ] [ 8:44 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

غروب سرخ نگاهش به رنگ ماتم بود

غريب شهرِ خودش نه ، غريب عالم بود

 

چقدر روضة كرب و بلا بپا مي داشت

به روي سر در خانه هميشه پرچم بود

 

برای داغ ِ دل بی‌قرار و پر دردش

همیشه زمزمة روضه مثل مرهم بود

 

شبي كه در تب آتش بهشت او مي سوخت

شكسته قامت و آشفته حال و درهم بود

 

چه شد که در وسط كوچة بني هاشم

پر از تلاطم اشكِ مصيبت و غم بود

 

شتاب مركب و آقای قد خمیدة ما

ميان كوچه زمين خوردنش مسلم بود

 

غم ِ اسارت و داغ ِ جسارت و غربت

چقدر در نظرش كربلا مجسم بود

 

خلاصه لحظة‌ آخر ، زمان تدفينش

بساط غسل و بساط كفن فراهم بود

 

کنار پیکر او هر دلِ عزاداری

به یادِ بی‌کسی کشتة محرّم بود

 

تنی که غرق به خون مانده بود در گودال

سری که بر سر نیزه پناه عالم بود

 

[ ۱۳۸۶/۰۸/۱۶ ] [ 4:49 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]
.: کاروان دل: پايگاه اشعار آئيني يوسف رحيمي :.
اللهم عجل لوليک الفرج

رهبر معظم انقلاب:
درس عاشورا، درس فداكارى و ديندارى
و شجاعت و مواسـات و درس قيـام للَّه
و درس محبّـت و عشـق اسـت. يكى از
درسهاى عاشورا همين انقلاب عظيم و
كبيرى‌ست كه‌شما ملت ايران پشت‌سر
حسين‌زمان و فرزند‌ابى‌عبداللَّه الحسين
عليه‌السلام انجام داديد.

در خون ماست غیرت سردار علقمه
هیهات اگر حسین زمان را رها کنیم...