|
کاروان دل |
بیاور با خودت نور خدا را تجلی های مصباح الهدی را به پا کن کربلایی در دل ما تو که تا شام بردی کربلا را به پا شد شور محشر خطبه می خواند به خود لرزید منبر خطبه می خواند شکوهش کوفه را در هم فرو ریخت همه گفتند حیدر خطبه می خواند غروب قافله یادت نمیرفت صدای هلهله یادت نمیرفت گلو و چشم و قلبت سوخت عمری سه تیر حرمله یادت نمیرفت
***
بخوانيد: + وَ أنَا بْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْراً + رحمت واسعه ات دست مرا میگیرد [ ۱۳۹۱/۰۹/۱۸ ] [ 8:5 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
|
|
| اي با شکوه از تو سرودن سعادت است * اين شعرها بهانهي عرض ارادت است |