|
کاروان دل |
شرمنده از قدوم تو چشمان جاده بود دشمن سواره آمد و پایت پیاده بود
آن ناخن شکسته و آن کاروان سرا توهین به ساحت تو برایش چه ساده بود
بارانی ست از غم تو چشم سامرا با دیدن تو اشک ملک بی اراده بود
وقتی که آسمان ز غمت سینه چاک شد دیدی که عرش سر روی زانو نهاده بود
زهر ستم چه با جگر پاره پاره کرد دیگر نفس ... نفس ... به شماره فتاده بود
شکر خدا که دشمن تو خیزران نداشت هر چند دل ، شکسته از آن بزم باده بود
ادامه شعر را از دست ندهيد [ ۱۳۹۲/۰۲/۲۳ ] [ 7:0 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد به نور ناب نگاه چهارده خورشید وجود و فطرت و ذات مرا منور کرد زلال ناب ولایت به جان من نوشاند سپس تمام دلم را به نام حیدر کرد به فضل و رحمت زهرا سرشت قلبم را زلال اشک مرا از تبار کوثر کرد سپس کمی نمک روضه در وجودم ریخت به عطر سیب حسینی مرا معطر کرد مرا اسیر غزلهای چشم تو می خواست نگاه روشنتان را کمیت پرور کرد چگونه می شود الطاف بی کران تو را چگونه می شود ای با شکوه باور کرد خدا اراده نموده که شاعرت باشم همیشه هر سحر جمعه زائرت باشم ادامه شعر را از دست ندهيد [ ۱۳۹۱/۰۸/۰۸ ] [ 7:0 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
اشکهايت تلاطم غمهاست حال و روز دل شکستهی تو از نگاه غريب تو پيداست اي غريب مدينهی دوم مرد خلوت نشين سامرّا التماس هميشهی باران حضرت عشق التماس دعا کوچهی خاکي محلهی غم در غرور از حضور سادهی توست ولي افسوس شرمگين تو و پاي پر پينه و پيادهی توست ادامه شعر را از دست ندهيد [ ۱۳۹۱/۰۲/۲۵ ] [ 7:7 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
|
|
| اي با شکوه از تو سرودن سعادت است * اين شعرها بهانهي عرض ارادت است |