کاروان دل
 

شب هفتم محرم رسيده

شبي که گريه ها بي امون مي شن

شبي که ماها بايد سکوت کنيم

آخه شش ماهه ها روضه خون مي شن

 

عزيزم حالا که شش ماهه شدي

منو آتيش مي زني با هر نگات

دل من اگرچه طاقتش کمه

ولي باز روضه بخون با گريه هات

 

عزيزم اگه مي بيني از چشات

باروني تر چشم من حالا

شنيدم با اشکِ يک شش ماهه هم

غوغايي به پا شده تو کربلا

 

گل شش ماهه اي که از تشنگي

تو وجودش تابِ بي تابي نبود

مادرش تموم خيمه ها رو گشت

توي مشکا قطره ي آبي نبود


ادامه شعر را از دست ندهيد
[ ۱۳۹۲/۰۸/۱۹ ] [ 0:0 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

نگاهش دم به دم اعجاز کرده

که او را اینچنین ممتاز کرده

به لطف دست های کوچک خود

گره های بزرگی باز کرده

 

دلم را غرق خون دیدی و رفتی

شبیه ماه تابیدی و رفتی

اگر چه اشک هایت آتشم زد

چه مظلومانه خندیدی و رفتی

 

ندارد طاقت این قلب شکسته

ببیند پیکرت در خون نشسته

چگونه من بریزم خاک بابا

به روی این دو چشم نیمه بسته

 

***

 

بخوانيد:

+ اين اشکهاي سرزده خواهي نخواهي است

+ تا عرش رفت مرثيه سرخ حنجرش

[ ۱۳۹۱/۰۸/۳۰ ] [ 18:0 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

اين اشکهای سر زده خواهي نخواهي است

يعني تمام شعرم اسير دو راهي است

 

این واژه های تب زده غرق تلاطم اند

در های و هوی تشنگی و العطش گم اند

 

باید ز هرم آه دلی شعله ور کنیم

با چلچراغ اشک شبی را سحر کنیم

 

باید دخیل دل به پر جبرئیل بست

آری به قلب معرکه باید سفر کنیم

 

پس از کدام حادثه باید شروع کرد

پس از کدام واقعه صرف نظر کنیم

 

ميدان پر از صداي کف و طبل و هلهله است

خيمه اسیر شیون و آشوب و ولوله است

 

آرام دیده‌ي تری از دست می رود

صبر و قرار مادری از دست می رود

 

بی‌تاب می شود ز تلظی اصغرش

با دیدن کبودی لب های پرپرش

 


ادامه شعر را از دست ندهيد
[ ۱۳۹۰/۰۹/۱۰ ] [ 8:37 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

 

نگاهش دم به دم اعجاز کرده

که او را اینچنین ممتاز کرده

به لطف دستهای کوچک خود

گره های بزرگی باز کرده

 

[ ۱۳۹۰/۰۳/۲۱ ] [ 1:38 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

 

در تنگناي حادثه بر لب نوا گرفت

از بي قراري‌اش دل هر آشنا گرفت

 

با شوق پر کشيدن از اين خاک بي فروغ

در بين گاهواره قنوت دعا گرفت

 

اعلام کرد تشنه‌ي‌ صبح شهادت است

آنقدر ناله زد که گلوي صدا گرفت

 

آنقدر اشک ريخت که خورشيد تيره شد

از شرم چشم غرق به خونش، هوا گرفت

 

در آخرين وداع غريبانه اش پدر

او را به روي دست براي خدا گرفت

 

ناگاه يک سه شعبه سراسيمه سر رسيد

ناباورانه فرصت يک بوسه را گرفت

 

تا عرش رفت مرثيه‌ي سرخ حنجرش

جبريل روضه خواند و خدا هم عزا گرفت

 

از شرم چشم هاي پر از حسرت رباب

قنداقه را امام به زير عبا گرفت

 

‹

 

شاعر نوشت از کرم دست کوچکش

آخر از او حواله‌ي يک کربلا گرفت

 

[ ۱۳۸۹/۰۹/۲۱ ] [ 12:25 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

السلام علي رضيع الحسين (ع)

 

از هُرم عطش اگر چه بی تاب شده

با زمزمة سه شعبه ای خواب شده

تصویر به خون نشستة پیکر او

بر قلب شکستة پدر قاب شده

[ ۱۳۸۵/۱۱/۰۷ ] [ 10:24 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]
.: کاروان دل: پايگاه اشعار آئيني يوسف رحيمي :.
اللهم عجل لوليک الفرج

رهبر معظم انقلاب:
درس عاشورا، درس فداكارى و ديندارى
و شجاعت و مواسـات و درس قيـام للَّه
و درس محبّـت و عشـق اسـت. يكى از
درسهاى عاشورا همين انقلاب عظيم و
كبيرى‌ست كه‌شما ملت ايران پشت‌سر
حسين‌زمان و فرزند‌ابى‌عبداللَّه الحسين
عليه‌السلام انجام داديد.

در خون ماست غیرت سردار علقمه
هیهات اگر حسین زمان را رها کنیم...