|
کاروان دل |
ولی بال و پرش نیلوفری بود گِلش را با غم زهرا سرشتند دو چشم نیلی ارث مادری بود تحمل دارد اما اینقدر! نه به لب آمد دگر جان رقیه بیا بابا ولی حرفِ سفر! نه دلم شد پاره پاره آه بابا اگر می پرسی از حال رقیه نپرس از گوشواره آه بابا ***
بخوانيد: + با سر رسیده ای بگو از پیکری که نیست + می ریخت لاله لاله غم از عرش محملش [ ۱۳۹۱/۰۸/۲۷ ] [ 11:14 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
|
|
| اي با شکوه از تو سرودن سعادت است * اين شعرها بهانهي عرض ارادت است |