|
کاروان دل |
ای تکسوار یک دله روحی لک الفداء پشت و پناه قافله روحی لک الفداء
لحظه به لحظه سیرة ناب حسینی ات بر عشق و عقل تکمله روحی لک الفداء
گرد لب تو کوثر و تسنیم و سلسبیل گرم طواف و هروله روحی لک الفداء
حالا ببین میان حرم از تب عطش برپاست شور و ولوله روحی لک الفداء
با مشک تشنه اذن سقایت گرفته ای خون گشته قلب حوصله روحی لک الفداء
حس کرد دست تو خنکای شریعه را اشک تو کرد از او گله روحی لک الفداء ادامه شعر را از دست ندهيد [ ۱۳۹۲/۰۸/۲۱ ] [ 10:21 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِي فِيهِ إِلَى مَرْضَاتِكَ دَلِيلا وَ لا تَجْعَلْ لِلشَّيْطَانِ فِيهِ عَلَيَّ سَبِيلا وَ اجْعَلِ الْجَنَّةَ لِي مَنْزِلا وَ مَقِيلا يَا قَاضِيَ حَوَائِجِ الطَّالِبِينَ خدايا در اين ماه براى من به سوى خشنودى ات دليلى قرار بده، و براى شيطان راهى به سوى من قرار مده، و بهشت را منزل و آسايشگاهم قرار ده، اى برآورنده حاجات خواهندگان.
در چشم ترم ترنم احساس است اين اشک که قيمتي تر از الماس است صد شکر امان نامه ي من از آتش در دست پر از سخاوت عباس است [ ۱۳۹۲/۰۵/۰۸ ] [ 1:0 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
بايد حسين دم بزند از فضائلت وقتي حسيني است تمام خصائلت
تعبيرهاي ما همه محدود و نارساست در شرح بيکراني اوصاف کاملت
بي شک در آن به غير جمال حسين نيست آئينه اي اگر بگذاري مقابلت
اي کاشف الکروب عزيزان فاطمه غم مي بري ز قلب همه با شمائلت
در آستانة تو گدايي بهانه است دلتنگ ديدن تو شده باز سائلت
با زورق شکستة دل سال هاي سال پهلو گرفته ايم حوالي ساحلت
بي شک خدا سرشته تو را از گل حسين سقاي با فضيلت و دريا دل حسين
ادامه شعر را از دست ندهيد [ ۱۳۹۲/۰۳/۱۸ ] [ 8:0 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
شکوه رود و دریا: یا اباالفضل پناه اهل دنیا: یا اباالفضل به حق دست هایی که قلم شد بگیر این دست ها را ! یا اباالفضل دو دستت شد رها و پر گشودی میان موج خون غرق سجودی علی اصغر از دستم نمی رفت اگر از علقمه برگشته بودی سه شعبه، چشم پر خون، داغ اعظم شکسته از غمت آقای عالم کجا آخر به دنبالت بگردد تو و دستی جدا افتاده از هم
***
بخوانيد: [ ۱۳۹۱/۰۹/۰۲ ] [ 18:5 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
ماه عشق است ماه عشاق است ماه دل هاي مست و مشتاق است در ميخانهي کرم شد باز الدخيل اين حریم ِ رزاق است ريزه خوارش فقط نه اهل زمين جرعه نوشش تمام آفاق است بي حساب است فضل این ساقی شب جود و سخا و انفاق است بين دلهاي بيدلان امشب با سر زلف يار ميثاق است شب زلف مجعدش «والّيل» صبح چشمش به عالم اشراق است «قبره في قلوب من والاه» حرمش قبله گاه عشاق است ادامه شعر را از دست ندهيد [ ۱۳۹۱/۰۴/۰۱ ] [ 7:30 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
از کار عشق این گره بسته وا نشد باب الحوائج همه حاجت روا نشد بستند راههای حرم را به روی او می خواست تا حرم ببرد آب را نشد دستان او جدا شده از پیکرش ولی یک لحظه مشک از کف سقا رها نشد ناگاه مشک آب اباالفضل را زدند یعنی فرات قسمت آل عبا نشد با مشک پاره پاره به سوی حرم نرفت راضی به دل شکستگی بچه ها نشد ادامه شعر را از دست ندهيد [ ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ ] [ 8:23 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
مشک تشنه به روي دوشش بود بي امان سوي علقمه ميرفت در نگاهش خروش دريا داشت آسمان سوي علقمه ميرفت چشم ها محو شيوهي رزمش معرکه از صلابتش پُر بود قلب سقاي تشنه لب اما از تب سرخ «العطش» پُر بود خنکاي شريعه را حس کرد چشم خود را به خيمه ها ميدوخت لب او در نهايت ايثار در کنار فرات هم ميسوخت مشک از شوق گريه پُر ميشد که تو لب تشنه اي و سيراب است وَ تو از مشک خود پريشان تر لب خشکت به ياد ارباب است در هياهوي موج هاي فرات لحظه لحظه سراب ميديدي لب خشک علي اصغر را در زلالي آب ميديدي جرعه جرعه وفا، محبت، عشق مشک نه اين سبوي ساقي بود تو گمان ميکني که آب ولي همهي آبروي ساقي بود پر گشودي دوباره سوي حرم تيرها نيز پر درآوردند تا که از راز تشنگيّ تو و مشک لب تشنه سر درآوردند ناگهان بغض مشک سر وا کرد يک سه شعبه رسيده بود از راه چشم هاي تو بوسه باران شد در هجوم سه شعبه ها ناگاه حاجت دستهاي پاک تو را زودتر از خودت روا کردند دست هاي گره گشاي تو را يک به يک از تنت جدا کردند سنگ ها گرم استلام لبت حج سرخت چه زود کامل شد نيزه ها در طواف پيکر تو بر سر تو عمود نازل شد رمق از زانوان آقا رفت بغض أدرک أخا که سر وا کرد از روي اسب، پرپر و بي دست سجده ات را که او تماشا کرد تو به آغوش زخم ها رفتي سايه ات از سر حرم کم شد کمر کوه از غم تو شکست قامت آسمان دگر خم شد چشم ها در غروب تو ميسوخت دشت از داغ تو لبالب بود تکيه گاه حرم! فراق تو اول بي کسي زينب بود بيپناهي خيمه ها، بي تو هر دلي را پُر از محن ميکرد همه ديدند بعد تو ارباب کهنه پيراهني به تن ميکرد [ ۱۳۸۹/۰۹/۲۲ ] [ 23:33 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
|
|
| اي با شکوه از تو سرودن سعادت است * اين شعرها بهانهي عرض ارادت است |