کاروان دل
 

غريبي، بي‌کسي، منزل به منزل

خبر دارد ز حالم چوب محمل

چهل روز است در سوز و گدازم

فقط خاکستري جا مانده از دل

 

چه باراني دو چشم آسمان است

چه طوفاني دل اين کاروان است

کنار قبر سالار شهيدان

همه جمعند و زينب روضه ‌خوان است

 

شبيه آتش است اين اشک خاموش

که مي‌ بارد ز چشمان عزاپوش

رباب است اين که با لالايي خود

کنار خيمه‌ ها رفته ست از هوش

[ ۱۳۹۲/۰۹/۲۴ ] [ 11:40 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

دلِ خون، ‌حالِ خسته، اشکِ جاری

غریبی، بی پناهی، بی قراری

اسارت، آه غربت، روی نیلی

چهل روز و هزاران یادگاری

 

نگاه ابری اش دارد زمینه

شده دلتنگ مهتاب مدینه

پس از یک اربعین، سر  باز کرده

کنار علقمه بغض سکینه

 

نوای ناله و غم ها رقیه

گرفته کاروان دم: یا رقیه

رسیده اربعین بی قراری

همه برگشته اند اما رقیه ...

 

***

 

بخوانيد:

+ کاروان مي رسد از راه، ولي آه ...

+ از راه رسيده اربعيني ديگر

[ ۱۳۹۱/۱۰/۱۲ ] [ 8:17 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

کاروان می رسد از راه‌، ولی آه

چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب

دل سنگ شده آب ، از این ناله‌ی جانکاه

زنی مویه کنان ، موی کنان

خسته، پریشان، پریشان و پریشان

شکسته ، نشسته‌ ، سر تربت سالار شهیدان

شده مرثیه خوان غم جانان

همان حضرت عطشان

همان کعبه‌ی ایمان

همان قاری قرآن ، سر نیزه‌ی خونبار

همان یار ، همان یار ، همان کشته‌ی اعدا.

کاروان می رسد از راه ، ولی آه

نه صبری نه شکیبی

نه مرهم نه طبیبی

عجب حال غریبی

ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی

ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی

ز داغ غم این دشت بلاپوش

به دلهاست لهیبی

به هر سوی که رفتند

نه قبری نه نشانی

فقط می وزد از تربت محبوب

همان نفحه‌ی سیبی

که کشانده ست دل اهل حرم را.

 


ادامه شعر را از دست ندهيد
[ ۱۳۹۰/۱۰/۱۸ ] [ 9:12 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

با زخم دل و زخم جبيني ديگر

با ناله و آه آتشيني ديگر

از ماتم خواهر تو بايد جان داد

از راه رسيده اربعيني ديگر

*

با شيون و اشک و ناله بر مي گردند

رفتند چو ياس و لاله بر مي گردند

در قافله جاي آفتابي خالي ست

افسوس که بي سه ساله بر مي گردند

*

آن خيمه‌ي بي عمود را برپا کرد

يادي ز لب سوخته‌ي سقا کرد

در علقه رفته ست سکينه از هوش

انگار ضريح ماه را پيدا کرد

 

***

 

دارد به دل صلابت کوه شكيب را

از لحظه اي كه بوسه زده زخم سيب را

 

با اقتدار فاطمي خود رقم زده

در کربلا حماسه‌ي أمن يجيب را

 

با كاروان نيزه چهل منزل آمده

اين راه پر فراز بدون نشيب را

 

كوبيد صبح قافله بر طبل روزگار

رسوايي اهالي شام فريب را

 

با خطبه هاي ناله و اشكش غروب ها

تفسير كرد غربت شيب الخضيب را

 

شد لاله پوش معجرش از حسرت فراق

تا ديد روي نيزه نگاه طبيب را

 

جانش رسيد بر لبش از دست خيزران

طاقت نداشت طعنه‌ي تلخ رقيب را

 

مي ريخت عطر سيب نفس هاي خسته اش

در جان باغ وعده‌ي صبحي قريب را

[ ۱۳۸۹/۱۱/۰۴ ] [ 16:34 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

 

دوباره وقت غم و وقت عزاست
اربعينِ حضرت خون خداست
پيرهناي مشكي رو در نياريد
قافله هنوز تو راه كربلاست

چِل روزه قافله سامون نداره
ديگه پاي بچه ها جون نداره
چل روزه سر حسين رو نيزه ها
غير موهاي پريشون نداره

كاروان گريه و اشك و عزا
اومدن تا همه با شور و نوا
مجلس روضه بگيرند كنارِ
قبر خاكي شهيد كربلا

زخميه پلكاي گرية همه
بساط روضه خوني فراهمه
چادر فاطمه خيمة عزاست
معجر خاكيّ عمه پرچمه

يادي از مادر سادات مي كنند
صبوري رو باز هم اثبات مي كنند
كنار مزار يار تشنه لب
اشك و آه و گريه خيرات مي كنند

چشما بارونيِ اشك و شبنمه
صداها زخمي بغض و ماتمه
پشت خيمه ها رو مي گرده يكي
يكي هم رفته كنار علقمه

دلا غرق غصه اي نا تمومه
يكي مي گه قبر بابا كدومه
آروم آروم با خودش مي گه رباب

ديگه زير سايه رفتن حرومه


زير لب روضة لاله مي خونند
نوحه با نواي ناله مي خونند
نكنه جا مونده تو خرابه كه
همه دارن از سه ساله مي خونند

اربعين وقف عزاي زينبه
بيقرار گريه هاي زينبه
وقت روضه خوندن سر حسين
توي كربلا براي زينبه

 

داغ لاله مي چكه از دل اشك
چيه جز خون جگر حاصل اشك

تا قيامت به ياد روز دهم
مي شه خاك كربلا محفل اشك

 

 

[ ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ ] [ 2:50 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]
.: کاروان دل: پايگاه اشعار آئيني يوسف رحيمي :.
اللهم عجل لوليک الفرج

رهبر معظم انقلاب:
درس عاشورا، درس فداكارى و ديندارى
و شجاعت و مواسـات و درس قيـام للَّه
و درس محبّـت و عشـق اسـت. يكى از
درسهاى عاشورا همين انقلاب عظيم و
كبيرى‌ست كه‌شما ملت ايران پشت‌سر
حسين‌زمان و فرزند‌ابى‌عبداللَّه الحسين
عليه‌السلام انجام داديد.

در خون ماست غیرت سردار علقمه
هیهات اگر حسین زمان را رها کنیم...