|
کاروان دل |
تا باز کرد در دل روضه لهوف را در خون تپيده ديد تمام حروف را مي ديد واژه ها همه فرياد مي زنند داغي عظيم و مرثيه هاي مخوف را مي ديد تيرها که نشانه گرفته اند خورشيد چشم هاي امام رئوف را آمادة هجوم به قلب مطهرش پر کرده اند نيزه به نيزه صفوف را اين دشنه هاي تشنه به تصوير مي کشند بر مشعر الحرام گلويش وقوف را انگار از ضريح تنش باز مي کنند با نعل هاي تازه دخيل سيوف را [ ۱۳۸۹/۰۹/۲۴ ] [ 16:49 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
|
|
| اي با شکوه از تو سرودن سعادت است * اين شعرها بهانهي عرض ارادت است |