|
کاروان دل |
بسكه دلم عطر اجابت گرفت با دستايي كه رنگ اعجاز داره از آب سقاخونه كه چشيدم نمي دونم اينجا زائر حضرت تا كه بگم حرف دل خستمو امام رضا الهي من فدات شم دلم دخيل پنجره فولاده خراب عشق آسمونيشم من رو ضريح قامت گلدسته هاش گنبد زردش همة دلايِ راه حاجت گرفتن از آقامون دلم مي خواد با اشكاي زلالم امام رضا الهي من فدات شم زمين كه نه ، تو آسمون هفتم ؟ توي حرم كنار سقا خونه يا تو رواقي كه ضريح آقاست بخواه از آقا دلتو گم كني شايد بشي كبوتري تو صحنش با زائراي بي قرار قبرش امام رضا الهي من فدات شم چقدر دلم به اسمش عادت داره خدا گواست پائين پاي حضرت با ديدن شكوه صحن و سراش براي جارو زدن رواقش از راه دور كبوتر دل من هر چي مي توني تو حرم دعا كن امام رضا الهي من فدات شم كنار نور پر فروغ گنبد غبار چلچراغاش و مي گيرند هر كه نشد غبار راه حضرت صداي نقاره خونش بلنده امام رضا الهي من فدات شم چلچراغاش كه داره رنگ الماس جوونه مي زنه توي نگامون من نشدم اوني كه تو مي خواستي دور و بر سقاخونه اش به قرآن بگير برات كربلات و امشب بگو كه هر چي هم بگي باز كمه امام رضا الهي من فدات شم [ ۱۳۸۶/۰۹/۰۲ ] [ 15:17 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
|
|
| اي با شکوه از تو سرودن سعادت است * اين شعرها بهانهي عرض ارادت است |