|
کاروان دل |
اين بندهٔ رو سياه بر مي گردد از جادهٔ اشتباه بر مي گردد افتاده ز پا اگر چه در بيراهه يک روز ولي به راه بر مي گردد *** شبى روح الامين شنيد از جانب خداوند نداى لبيك مى آيد، ولى ندانست اين لبيك در جواب كيست. خواست شايسته شنيدن لبيك را بشناسد. از حقتعالي استعانت نمود و ديد بت پرستى در بتخانه روم در حالى كه چون ابر بهار مى گريد بتش را صدا مى زند. از مشاهده اين واقعه در جوش و خروش آمد و عرضه داشت: يارب چگونه است كه بت پرستى بت خود را ستايش مى كند و او را به زارى مى خواند و تو از روى لطف و رحمت جوابش را مىگويى! خطاب رسيد: بندهام دلش سياه شده به اين خاطر راه را گم كرده، ولى چون كيفيت راز و نيازش را پسنديدم، لبيکش مي گويم تا به اين وسيله راه را پيدا كند. در آن هنگام زبان بت پرست به خواندن خداى يکتا گشوده شد! انيس الليل، ص 46؛ به نقل از منطق الطير عطار [ ۱۳۹۱/۰۵/۱۰ ] [ 9:41 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
|
|
| اي با شکوه از تو سرودن سعادت است * اين شعرها بهانهي عرض ارادت است |