|
کاروان دل |
يکي از نشـانه هاى نيروى ايـمان حضـرت ام البنين سلام الله عليها ايـن بود كه بشـير پـس از ورود به مـدينه هـر گاه خبـر شهـادت يكى از پسرانش را به او مى داد، مى گفت: از حسين عليه السلام برايم بگو.پس از آنكه خبر چهار پسرش را به او داد گفت: بندهاى دلم را پاره كردى، فرزندانم و هر چه در زير آسـمان اسـت فداى حسين عليه السلام باد. با كاروان حسينى، ج6، ص 375؛ به نقل از تنقيح المقال، ج 3، ص 70 رفتي ولي اي پارهي تن برگردي من منتظرم تا به وطن برگردي جان تو و جان اين عزيزان، عباس! هيهات که بي حسين من برگردي *** آن روز اگر خيمهي ماتم مي زد بر مُلک أدب دوباره پرچم مي زد هر قدر هم از مشک و علم مي گفتند تنها ز حسين فاطمه دم مي زد [ ۱۳۹۱/۰۲/۱۴ ] [ 7:53 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
|
|
| اي با شکوه از تو سرودن سعادت است * اين شعرها بهانهي عرض ارادت است |