|
کاروان دل |
تقدیم به حضرت علی بن محمد باقر علیهما السلام امام زاده با کرامت مشهد اردهال بی کران کرامت است اینجا این حرم آستان اعجاز است از حریم بهشتی ات هر دم به سوی آسمان دری باز است در جنان است هر کسی باشد زائر صحن و مرقدت آقا می شود غرق نور احسانت آستانبوس مشهدت آقا دست خالی نمی رود هرگز هر کسی آمده به این درگاه آستانبوسی ات برابر با سر نهادن به قبر ثارالله ای جگرگوشهی رسول الله جان شیرین حضرت باقر آیه های مقدس طاها یاس و یاسین حضرت باقر در نگاه الهی ات داری نور حسن و کمال پیغمبر آیه ای از کرامت و رحمت آیه ای از جمال پیغمبر السلام ای سلالهی توحید السلام ای سلالهی ایمان ماه آفاق عصمت و تقوا آفتاب الهی ایران از قدومت بهشت می ریزد خاک این خطّه نورباران شد با تو گلها محمدی شده اند با تو این سرزمین گلستان شد خوانده ای آیه آیه رحمت را آیهی روشن هدایت را آمدی همره خود آوردی نور را، عشق را، سعادت را حیف آقا که بر نمی تابد نور حق را قبیلهی عصیان طبق رسم همیشهی عالم کفر و ظلمت مقابل ایمان ای که در قد و قامتت داری شوکت و هیبت قیامت را ایستادی تو که برافرازی بیرق عزت و ولایت را عاقبت بین نور و تاریکی آن میان در گرفت جنگ اما با شکوه حسینی ات انگار کربلایی دگر شده برپا آمدی در میانهی میدان با خروش و صلابت حیدر چشمهایت خروش طوفان داشت در نگاهت رشادت حیدر با همان شوکت اباالفضلی جلوه جلوه شکوه آوردی تیغ را هر طرف که چرخاندی خصم را در ستوه آوردی رزم بالا گرفت و در میدان لاله ها در طواف چشمانت در کنارت به خاک و خون غلتان یک به یک پر زدند یارانت چشم تو بیقرار و بارانی خسته از این همه مصیبت بود جان تو ای سلالهی کوثر تشنهی لحظهی شهادت بود ناگهان تیر کینه ای آمد تا که زد بوسه ای به پیشانیت زخم بر روی ماه تو گل کرد غرق خون شد جمال نورانیت خسته، زخمی و بی رمق، تنها ماه من ، آه در تب افتادی عرش بر روی خاک افتاده یا تو از روی مرکب افتادی با گل پرپر نگاهت آه هر گلی را گلاب می کردی با زلالی خون خود آقا تا محاسن خضاب می کردی آه در چنگ قاتلت افتاد گیسوان معطری ... ای وای لب تو تشنه بود و حنجر را لبهی تیز خنجری ... ای وای خون پاکت شفق شفق جاری ناگهان حنجر تو رفت از دست مثل جدّ غریب و عطشانت جان عالم! سر تو رفت از دست خوب شد در کنار تو دیگر طفل مظلوم و داغداری نیست بر سر غرق خون تو خیره دیدهی شوم نیزه داری نیست کربلا بود و خصم بی پروا کربلا بود و خصم بی غیرت به روی نیزه ها سر خورشید بین گودال پیکر حضرت پیش چشمان خستهی زینب نعل تازه ... دگر نگویم، آه بین گودال ارباً اربا شد پیکر غرق خون ثارالله [ ۱۳۹۰/۰۳/۰۹ ] [ 23:31 ] [
یوسف رحیمی ]
[
]
|
|
| اي با شکوه از تو سرودن سعادت است * اين شعرها بهانهي عرض ارادت است |