کاروان دل
« السلام عليك يا باقر العلوم (ع) » بين نماز ، وقت دعا گريه مي كني در التهاب آهِ خودت آب مي شوي هر چند زهر قلب تو را پاره پاره كرد اصلاً خود تو كرب و بلاي مجسّمي آب خوش از گلوي تو پايين نمي رود با ياد روزهاي اسارت چه مي كشي ؟ با ياد زلفِ خوني سرهای ني سوار هم پاي نيزه ها همه جا گريه كرده اي ديگر بس است « چشم ترت درد مي كند ! » هفتاد و چند داغ شقایق تنها تر ین غر یب دیار مد ینه بود او مرد علم و زهد و وقار و سکینه بود صد باب علم از کلماتش گشوده شد در بین عالمان به خدا بی قرینه بود این خا نواده نسل نجات و هدایتند او نا خدای پنجمی این سفینه بود نا ن آور همیشة هر کو دک یتیم بر شانه های خستة او جای پینه بود آتش گرفته باغ دلش از شراره ای سهم امام خستة ما زهر کینه بود همواره آسمان دلش رنگ لاله داشت هفتاد و چند داغ شقایق به سینه بود دشت نگاه او پُرِ گلهای اشک بود یاد آور حکایت سقا و مشک بود کبوتر غریب باقر علوم عا لم ، عا لم آ ل پیمبر غربت و مظلومیت رو ، برده ارث از بابا حیدر دلش از غصه گرفته ، غم و دردش بی شماره غیر اشک چشم خیسش ، دیگه همدمی نداره از شرار زهر دشمن ، آب شده پیکر خسته ش غیر آه دل نداره ، مرحمی دل شکسته ش یه کبوتر غریبه ، بی سر و سامونه حالش می خواد پر بگیره اما ، سنگ غم خورده به بالش * پسرم بیا کنارم ، که دیگه رفتنی ام من بیا تا برات بگم از ، ظلم و کینه های دشمن به خدا یادم نمی ره ، اون همه ماتم و آزار دشنام و سنگهای کینه ، خنده های سر بازار مونده بود به زیر نعلِِِِِِِِِِِِِ اسبها لاله های چیده روی نیزه های بی رحم ، می دیدم سر بریده
با هر بهانه در همه جا گريه مي كني
مي سوزي و بدون صدا گريه مي كني
اما به ياد كرب و بلا گريه مي كني
وقتي براي خون خدا گريه مي كني
با ناله هاي وا عطشا گريه مي كني
هر شب بدون چون و چرا گريه مي كني
هر صبح با نسيم صبا گريه مي كني
هم با تمام مرثيه ها گريه مي كني
از بس كه غرق اشك عزا گريه مي كني
| Design By : Night Skin |

