تبليغاتX
کاروان دل


کاروان دل

عشقت میان سینة‌ من پا گرفته
شکر خدا که چشم تو ما را گرفته

دریاب دلها را تو با گوشه نگاهی
حالا که کار عاشقی بالا گرفته

عمریست آقا جان دلم از دست رفته
پائین پای مرقدت مأوا گرفته

گیسو کمند خوش قد و بالای ارباب
شش گوشه هم با نور تو معنا گرفته

از کودکی آوارة کوی تو هستم
دست دلم را حضرت زهرا گرفته

مانند جدت رحمتٌ للعالمینی
حیف است دست خالی ما را نبینی

*

 

زلف تو را موج پریشان می شناسد
چشم تو را آیات باران می شناسد

عطر تو و پیراهنت را یوسف شهر
کوچه به کوچه صبح کنعان می شناسد

اعجاز چشمان تو را آیه به آیه
آری دل تازه مسلمان می شناسد

آقا کرامات نگاه روشنت را
خورشید در هر صبحگاهان می شناسد

خشم و خروش و هیبتت را بین میدان
هوهوی رعد و برق طوفان می شناسد

خورشید از شرم نگاهت رو گرفته
در ساحل نورانیت پهلو گرفته

*

 

بالاتر از حد تصور ها کمالت
دل می برد از اهل این عالم خیالت

صبح ازل چشمان مبهوت ملائک
بودند شیدای تماشای جمالت

می جوشد از خاک قدمهای تو زمزم
کوثر شراب خانگیّ لا یزالت

کی می شود با بالهای این چنینی
پرواز تا اوج شکوه بی مثالت

آنجا که بال جبرئیل آتش گرفته
بام نخست پر کشیدنهای بالت

خُلقاً و خَلقاً ، منطقاً عین رسولی
دیگر چه گویم از تو و خوی و خصالت

وقتی که تکبیرت طنین انداز می شد
می گفت لیلا مادرت : شیرم حلالت

می ریزد از عطر نگاهت یاس آقا
تنها تویی هم شانه با عباس آقا

*

 

هر صبح بر لب نغمة تکبیر داری
تو آفتابی ، صبح عالمگیر داری

با حلقه های گیسوی پر پیچ و تابت
صد کاروان دل در تب زنجیر داری

از لهجه ات عطر خدا می بارد آقا
هر گاه بر لب نغمة تکبیر داری

از میمنه تا میسره می پاشد از هم
وقتی که در دستان خود شمشیر داری

باید برایت ذوالفقاری دست و پا کرد
حیدر شدی و هیبتی چون شیر داری

از هیبت چشم تو دشمن می گریزد
پلکی بزن تا عالمی بر هم بریزد

*

 

حالا که خاکم را سرشته دستهایت
بگذار تا باشم همیشه خاک پایت

بال و پری می خواهم امشب از تو آقا
تا که تمام عمر باشم در هوایت

آه ای اذان گوی سحر گاه مدینه
یاد نبی را زنده می سازد صدایت

ای کاش چشمانم تبرّک می شدند از
گرد و غبار بال خاکیّ عبایت

ای زینت کرب و بلای حضرت عشق
بگذار باشم زائر پائین پایت

عمریست از مهر تو در دل توشه دارم
شوق طواف مرقد شش گوشه دارم

  

 

نوشته شده در جمعه 1388/05/09ساعت 17:49 توسط یوسف رحیمی| |

 

اشک ماتم توی چشمام می شینه
داره باز دلم هوای مدینه
تو آتیش غم و غربت می سوزه
بیقرار دل ام البنینه

دل میدن فرشته ها به ناله هاش
آخه پرپر شده باغ لاله هاش
بد جوری داره می سوزه جیگرش
از غم شش ماهه و سه ساله هاش

آسمون نگاهش شده پر ابر
نداره دیگه دلش شکیب و صبر
می شینه صبح تا غروب زار می زنه
تو بقیع کنار چار صورت قبر

با دل شکسته و پریشونش
با چشای خسته و غرق خونش
یه گوشه سر روی خاکا می ذاره
زینب هم میاد میشه روضه خونش

با دلی لبریزه از آه و گله
می گه از کوفه و شام و هلهله
می گه از اصغر و عباس و حسین
می گه از سه شعبه های حرمله

می گه از دلای غرق غم شده
می گه از ساقی بی علم شده
می گه از علقمه و قصة مشک
می گه از اون دستای قلم شده

 کشیدند به خون چشای ترش و
زخمی کردند همه بال و پرش و
بسکه بود عمیق جای زخم عمود
زدن از پهلو به نیزه سرش و

می گه از حکایتای کربلا
می گه از مرهم تازیونه ها
می گه از پذیرایی کوفیا
می گه از خیزرون و طشت طلا

می خونه روضة گودال و کفن
می خونه روضة کهنه پیرهن
دم به دم صداش به آسمون می ره
ناله میزنه غریب حسین من

می زدند به هر کسی می رسیدند
صدای ناله ها رو نمی شنیدند
توی گودالی به نام قتلگاه
همة لاله ها رو سر بریدند

از کجای کربلا برات بگم
بگم آخه از کدوم غصه و غم
بگم از بی غیرتی دشمنا
یا که از بی کسی اهل حرم

وقت غارت که دیگه چاره نبود
هستی رباب ، گهواره نبود
جات خالی چه محشری بود نیمه شب
گوش پاره بود و گوشواره نبود


 


 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/14ساعت 2:24 توسط یوسف رحیمی| |

نوحه /  حضرت عباس (ع)

 

در هياهويِ ، تشنگي چشمان ، مثل دريا بود
چشم اُمّيدِ ، كودكان سويِ ، دست سـقا بود

داده بود از دست      صبر و تابش را

وقـت برگشـتن       مشك آبش را

 

واي    بي ياور   آب آور   آب آور

 

-----------------

 

چشم سقا را ، حرمله با تير ، تا نشان مي كرد
هم
حسين و هم ، اهل خيمه را ، نيمه جان مي كرد

علقمه  پر شد           از شميم ياس

فـاطـمه آمـد           ديـدن عباس

 

واي    بي ياور   آب آور   آب آور

 

 

 

سبك نوحه :

 http://www.fatemiyon.com/media_gallery/861028/m861028-04.wma

نوشته شده در جمعه 1386/10/28ساعت 11:35 توسط یوسف رحیمی| |

    لب تشنه ترين

 

  آن  چهره كه رشك دل مهتاب شده

  آر امش  هر  لحظه ي  ارباب  شده

  در موج عطش در آن غروب غربت

  با زمزمه ي سه شعبه اي خواب شده

  تصوير كبود و سرخ لب تشنه ترين

  بر سينه ي سر  بريده اي قاب شده

                                      

نوشته شده در شنبه 1385/11/07ساعت 10:24 توسط یوسف رحیمی| |


Design By : Night Skin