کاروان دل
ای وسعت بهاری بی انتهای سبز روح اجابت است به دست تو بسکه داشت هر شب مدینه بوی خدا داشت تا سحر سرسبزی بهشت خدا چیست ؟ رشته ای از لطف اشکهای سحر غنچه داده است کی می شود که سایه کند بر مزار تو آن وقت تا قیام قیامت به لطفتان یا می شود دلم گل و خشت حریم تو *** تو سرو قامتی تو سراپا ملاحتی خاک زمین که عطر حضور تو را گرفت ایوب که پیمبر صبر و رضا شده بی شک و شبهه دست توسل زده مسیح یاد پیامبر به خدا زنده می شود حتماً برای خواهش دست نیازمند وقتی میان معرکه شمشیر می کشی با تیغ ذوالفقار که در دستهای توست بر دوش سید الشهدا بود رایتت *** خورشید آسمانی ماه خدا حسن پرواز بالهای خیالی فهم ما روشن ترین تجسم آیات و سوره ها صفین شاهد تو شور و حماسه ات الله اکبر تو بلند است وقت رزم صلح شکوهمند تو هرگز نداشته صلحت حماسه بود نه سازش که اینچنین *** در خانة تو غیر کرامت مقیم نیست تو سفره دار هر شب شهر مدینه ای از بسکه داشت دست شما روح عاطفه جز سر زدن به خانة دلخستگان شهر اینجا که نیست گنبد و گلدسته ای بگو داغ ضریح و مرقد خاکیت ای غریب با این همه غریبی و دلتنگی ات بگو گل داشت باغ شانة تو از سخاوتت *** اینگونه در تجلی خورشید وار تو روشن شده است وسعت هفت آسمان عشق بوی بهشت، عطر پر و بال جبرئیل دلهای ما زمینی و ناقابلند پس هر شب به یاد قبر تو پر می زند دلم تا که شبی بیائی و بالی بیاوری بالی که آشنای تو باشد ابوتراب ! بالی که سمت تربت تو وا کنیم و بعد با عطر یاس تربت تو گریه می کنیم *** چشمی که در مصیبتتان تر نمی شود مرهم به زخمهای دل پر شراره ات یک عمر خون دل بخورد هم کسی دگر یک طشت لخته های جگر پاره های دل یک چیز خواستی تو از این قوم پر فریب گل کرد بر جنازة تو زخم سرخ تیر پر شد مدینه از تب داغ غمت ولی زینب کنار نیزه کشید آه سرد و گفت دیگر تمام قامت زینب خمیده بود
مرد غریب شهر ولی آشنای سبز
باغ دعای هر شب تو ربنای سبز
از عطر هر تلاوت تو با صدای سبز
از بالهای آبیتان آن عبای سبز
در دامن قنوت شبم این دعای سبز
یک گنبد طلا ئی و گلدسته های سبز
داریم در بقیع تو یک کربلای سبز
یا می شود کبوتر تو ، یا کریم تو
آقا تو حسن مطلقی و بی نهایتی
از یاد رفت قصة یوسف به راحتی
از لطف توست دارد اگرحلم وطاقتی
بر دامنت اگر شده صاحب کرامتی
وقتی که گرم ذکر و دعا و عبادتی
دست تو داشت پاسخ سبز اجابتی
تنها تویی که مرد نبرد و رشادتی
بر پا شده به عرصة میدان قیامتی
عباس بود آینه دار شجا عتت
همسایة قدیمی دنیای ما حسن
کی می رسد به اوج مقام شما حسن
یاسین و قدر و کوثری و هل أتی حسن
شیر دلیر بیشة شیر خدا حسن
آیات فتح روز نبردی تو یا حسن
چیزی کم از قیامت کرب و بلا حسن
شد سربلند پرچم اسلام راستین
اینجا به غیر دست تو دستی رحیم نیست
جز تو کسی که لایق لفظ کریم نیست
شد باورم که کودکی اینجا یتیم نیست
کاری برای هر سحرت ای نسیم نیست
جایی برای پر زدن یا کریم نیست
امروزی است غربت عهد قدیم نیست
جایی برای اینکه فدایت شویم نیست ؟
آقا زبانزد همه می شد کرامتت
گم می شود ستارة دل در مدار تو
از آفتاب روشن شمع مزار تو
می آورد نسیم سحر از دیار تو
یک آسمان درود الهی نثار تو
تا خلوت سحرگه آئینه زار تو
ماندیم مات و غمزده چشم انتظار تو
یا وقف صحن خاکی و پر از غبار تو
باشیم تا همیشه فقط در کنار تو
آنجا فقط به غربت تو گریه می کنیم
شایستة شفاعت حیدر نمی شود
چشم همیشه ابریتان یک دلیل داشت
هر ماتمی که ماتم مادر نمی شود
جز خاک چادر و پر معجر نمی شود
والله از تو پاره جگر تر نمی شود
از این که حال و روز تو بهتر نمی شود
گفتند نه کنار پیمبر نمی شود
هرگز گلی شبیه تو پرپر نمی شود
با کربلا و کوفه برابر نمی شود
سالار من که یک تن بی سر نمی شود
از بسکه روی نیزه سر لاله دیده بود
| Design By : Night Melody |

