کاروان دل
ابري شده است حال و هواي نگاهتان دلتنگيِ غمی چقدر موج مي زند چشمان صحن آينه هم تار مي شود همراه گريه هاي تو از دست مي رويم عطر مزار مادر سادات مي رسد « فردا چه خاكهاي ندامت به سر كند اينقدر كه پر از تب اندوه و ناله اي مي گفت چشمهاي ترش درد مي كند از بسكه سوخت دامن معصوم خيمه ها طوفان تازيانه و باران سنگها ! مي سوخت غرقِ حسرت خورشيد نيزه ها از لطف دستهاي نوازشگري كه بود آرام قلب خسته اش از دست رفته بود وقتی دلم کنار ضریح تو جا گرفت یادم نمی رود که ز الطاف مرقدت از ابتدا كه شيعة عشق شما شدم هر صبح بر منارة تو بوسه زد نسیم وقتی به صحن آینه ات آمدم دلم همواره آسمان حريم تو آبي است از مرقدت شميم مناجات مي رسد وقتي كه خاكبوس حريم تو مي شوم حق گفته اند فاطمة دومين تويي از بس كه از ضريح شما بر مشام جان ديگر چه احتياج به مهتاب و آفتاب گل داده است غنچة گلدان آينه دستت كريم و سفرة خيرت كثير تر نائل به فيض كسب مقامات مي شود مي گفت شاعري كه بهشت است مرقدت گل پوش مي شود حرم آسماني ات با مقدم تو باغ بهار است هر كجا نقش بهار ، در حرمت بسته مي شود از نسل كوثري كه شد اين شوره زار ها در ساية تو جلوة خورشيد پا گرفت صبحي اگر دميده ، ز نور نگاه توست از بس سبد سبد گل ايمان چكيده است از سفره هاي جود تو احسان گرفته اند آسيه آمده به ديارت ز سمت نيل از شرق و غرب عالم امكان رسيده اند ديگر عجيب نيست اگر جا گرفته اند امشب به سينه آرزويي موج مي زند چشم اميد ما همه بر دستهاي توست آسوده خاطران هياهوي محشريم تنها نه نامه هاي شفاعت بدست توست مريم ترين عفيفه و قدّيسه اي شما تا شأن توست لايق تفسير هل أتي هر شب دخيل پنجره هايت ، هزار دل پر مي زند به سينة من شوق كربلا ! كي مي شود كه بال و پرم را تو وا كني
بغض غروب مي چكد از هر پگاهتان
در اشكهاي نيمه شبِ گاه گاهتان
با غربتي كه مي چكد از اشك و آهتان
پائين پاي روضة شال سياهتان
از ياسهاي هر سحر بارگاهتان
امروز هر دلي كه نشد خاك راهتان »
شايد دلت گرفته به ياد سه ساله اي
قدش خميده و كمرش درد مي كند
حتي نگاه شعله ورش درد مي كند
بيخود كه نيست بال و پرش درد مي كند
خُب پس بگو چرا جگرش درد مي كند
ديگر تمام موي سرش درد مي كند
چشم به خون نشسته اش از دست رفته بود

نوری ز فیض کوثر حُسن شما گرفت
هر بار قلب مرده ترینم شفا گرفت
فهمیده ام که چشم تو خانم مرا گرفت
تا از كرامت حرم تو صفا گرفت
رنگی به روشنايي آئینه ها گرفت
از بس كه صبح گنبد تو آفتابي است
*
بر دامنت توسلِ حاجات مي رسد
دستم به چشمه هاي كرامات مي رسد
اين گفته ام چگونه به اثبات مي رسد؟
عطر مزار مادر سادات مي رسد
تا نور گنبدت به سماوات مي رسد
دل آشيان گرفته در ايوان آينه
*
هرگز نديده ايم ز تو دستگير تر
در محضر تو هر كه شود سر به زير تر
نه نه ، بهشت نه ! به خدا بي نظير تر
با فرشي از دو بال ملائك حرير تر
حتي هزار مرتبه از قم كوير تر
گل ، مات گلعذاري گلدسته مي شود
*
از بركت حضور شما چشمه سار ها
اين انقلاب از تو و اين افتخار ها
رونق نداشت بي تو در اينجا ، بهار ها
از آسمان لطف تو بر كوچه سار ها
همواره زائران تو و همجوار ها
اين سايه را تو بر سر من مستدام كن
با جلوه هاي معرفتت آشنام كن
*
يا از حجاز مي رسدت همسر خليل
امشب به دستْ بوسيتان بانوان ايل
حتي فرشته هاي مقرب چو جبرئيل
بانو اگر ضريح تو را بسته ام دخيل
فردا كه مي رسد همه جا بانگ الرحيل
تا زائران دختر موسي بن جعفريم
*
بانوي من شفاعت جنت بدست توست
معصومه اي و كوكب عصمت بدست توست
يعني كريمه اي و كرامت بدست توست
آخر كليد هاي اجابت بدست توست
بانوي من جواز زيارت بدست توست
دل را دوباره زائر كرب و بلا كني
| Design By : Night Skin |

