تبليغاتX
کاروان دل


کاروان دل

 

ابري شده است حال و هواي نگاهتان
بغض غروب مي چكد از هر پگاهتان

دلتنگيِ غمی چقدر موج مي زند
در اشكهاي نيمه شبِ گاه گاهتان

چشمان صحن آينه هم تار مي شود
با غربتي كه مي چكد از اشك و آهتان

همراه گريه هاي تو از دست مي رويم
پائين پاي روضة شال سياهتان

عطر مزار مادر سادات مي رسد
از ياسهاي هر سحر بارگاهتان

« فردا چه خاكهاي ندامت به سر كند
امروز هر دلي كه نشد خاك راهتان »

اينقدر كه پر از تب اندوه و ناله اي
شايد دلت گرفته به ياد سه ساله اي

مي گفت چشمهاي ترش درد مي كند
قدش خميده و كمرش درد مي كند

از بسكه سوخت دامن معصوم خيمه ها
حتي نگاه شعله ورش درد مي كند

طوفان تازيانه و باران سنگها !
بيخود كه نيست بال و پرش درد مي كند

مي سوخت غرقِ حسرت خورشيد نيزه ها
خُب پس بگو چرا جگرش درد مي كند

از لطف دستهاي نوازشگري كه بود
ديگر تمام موي سرش درد مي كند

آرام قلب خسته اش از دست رفته بود
چشم به خون نشسته اش از دست رفته بود


 


نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/29ساعت 0:45 توسط یوسف رحیمی| |

 

وقتی دلم کنار ضریح تو جا گرفت
نوری ز فیض کوثر حُسن شما گرفت

یادم نمی رود که ز الطاف مرقدت
هر بار قلب مرده ترینم شفا گرفت

از ابتدا كه شيعة عشق شما شدم
فهمیده ام که چشم تو خانم مرا گرفت

هر صبح بر منارة تو بوسه زد نسیم
تا از كرامت حرم تو صفا گرفت

وقتی به صحن آینه ات آمدم دلم
رنگی به روشنايي آئینه ها گرفت

همواره آسمان حريم تو آبي است
از بس كه صبح گنبد تو آفتابي است
 *

از مرقدت شميم مناجات مي رسد
بر دامنت توسلِ حاجات مي رسد

وقتي كه خاكبوس حريم تو مي شوم
دستم به چشمه هاي كرامات مي رسد

حق گفته اند فاطمة دومين تويي
اين گفته ام چگونه به اثبات مي رسد؟
                  

از بس كه از ضريح شما بر مشام جان
عطر مزار مادر سادات مي رسد

ديگر چه احتياج به مهتاب و آفتاب
تا نور گنبدت به سماوات مي رسد

گل داده است غنچة گلدان آينه
دل آشيان گرفته در ايوان آينه
 *

دستت كريم و سفرة خيرت كثير تر
هرگز نديده ايم ز تو دستگير تر

نائل به فيض كسب مقامات مي شود
در محضر تو هر كه شود سر به زير تر

مي گفت شاعري كه بهشت است مرقدت
نه  نه ، بهشت نه ! به خدا بي نظير تر

گل پوش مي شود حرم آسماني ات
با فرشي از دو بال ملائك حرير تر

با مقدم تو باغ بهار است هر كجا
حتي هزار مرتبه از قم كوير تر

نقش بهار ، در حرمت بسته مي شود
گل ، مات گلعذاري گلدسته مي شود
 *                 

از نسل كوثري كه شد اين شوره زار ها
از بركت حضور شما چشمه سار ها

در ساية تو جلوة خورشيد پا گرفت
اين انقلاب از تو و اين افتخار ها

صبحي اگر دميده ، ز نور نگاه توست
رونق نداشت بي تو در اينجا ، بهار ها

از بس سبد سبد گل ايمان چكيده است
از آسمان لطف تو بر كوچه سار ها

از سفره هاي جود تو احسان گرفته اند
همواره زائران تو و همجوار ها

اين سايه را تو بر سر من مستدام كن
با جلوه هاي معرفتت آشنام كن
*

آسيه آمده به ديارت ز سمت نيل
يا از حجاز مي رسدت همسر خليل

از شرق و غرب عالم امكان رسيده اند
امشب به دستْ بوسيتان بانوان ايل

ديگر عجيب نيست اگر جا گرفته اند
حتي فرشته هاي مقرب چو جبرئيل
              

امشب به سينه آرزويي موج مي زند
بانو اگر ضريح تو را بسته ام دخيل

چشم اميد ما همه بر دستهاي توست
فردا كه مي رسد همه جا بانگ الرحيل

آسوده خاطران هياهوي محشريم
تا زائران دختر موسي بن جعفريم
 *

تنها نه نامه هاي شفاعت بدست توست
بانوي
من شفاعت جنت بدست توست

مريم ترين عفيفه و قدّيسه اي شما
معصومه اي و كوكب عصمت بدست توست

تا شأن توست لايق تفسير هل أتي
يعني
كريمه اي و كرامت بدست توست

هر شب دخيل پنجره هايت ، هزار دل
آخر كليد هاي اجابت بدست توست

پر مي زند به سينة من شوق كربلا !
بانوي من جواز زيارت بدست توست

كي مي شود كه بال و پرم را تو وا كني
دل را دوباره زائر كرب و بلا كني

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/23ساعت 23:57 توسط یوسف رحیمی| |

نوشته شده در دوشنبه 1386/08/21ساعت 4:32 توسط یوسف رحیمی| |


Design By : Night Skin