کاروان دل
عشقت میان سینة من پا گرفته دریاب دلها را تو با گوشه نگاهی عمریست آقا جان دلم از دست رفته گیسو کمند خوش قد و بالای ارباب از کودکی آوارة کوی تو هستم مانند جدت رحمتٌ للعالمینی * زلف تو را موج پریشان می شناسد عطر تو و پیراهنت را یوسف شهر اعجاز چشمان تو را آیه به آیه آقا کرامات نگاه روشنت را خشم و خروش و هیبتت را بین میدان خورشید از شرم نگاهت رو گرفته * بالاتر از حد تصور ها کمالت صبح ازل چشمان مبهوت ملائک می جوشد از خاک قدمهای تو زمزم کی می شود با بالهای این چنینی آنجا که بال جبرئیل آتش گرفته خُلقاً و خَلقاً ، منطقاً عین رسولی وقتی که تکبیرت طنین انداز می شد می ریزد از عطر نگاهت یاس آقا * هر صبح بر لب نغمة تکبیر داری با حلقه های گیسوی پر پیچ و تابت از لهجه ات عطر خدا می بارد آقا از میمنه تا میسره می پاشد از هم باید برایت ذوالفقاری دست و پا کرد از هیبت چشم تو دشمن می گریزد * حالا که خاکم را سرشته دستهایت بال و پری می خواهم امشب از تو آقا آه ای اذان گوی سحر گاه مدینه ای کاش چشمانم تبرّک می شدند از ای زینت کرب و بلای حضرت عشق عمریست از مهر تو در دل توشه دارم
شکر خدا که چشم تو ما را گرفته
حالا که کار عاشقی بالا گرفته
پائین پای مرقدت مأوا گرفته
شش گوشه هم با نور تو معنا گرفته
دست دلم را حضرت زهرا گرفته
حیف است دست خالی ما را نبینی
چشم تو را آیات باران می شناسد
کوچه به کوچه صبح کنعان می شناسد
آری دل تازه مسلمان می شناسد
خورشید در هر صبحگاهان می شناسد
هوهوی رعد و برق طوفان می شناسد
در ساحل نورانیت پهلو گرفته
دل می برد از اهل این عالم خیالت
بودند شیدای تماشای جمالت
کوثر شراب خانگیّ لا یزالت
پرواز تا اوج شکوه بی مثالت
بام نخست پر کشیدنهای بالت
دیگر چه گویم از تو و خوی و خصالت
می گفت لیلا مادرت : شیرم حلالت
تنها تویی هم شانه با عباس آقا
تو آفتابی ، صبح عالمگیر داری
صد کاروان دل در تب زنجیر داری
هر گاه بر لب نغمة تکبیر داری
وقتی که در دستان خود شمشیر داری
حیدر شدی و هیبتی چون شیر داری
پلکی بزن تا عالمی بر هم بریزد
بگذار تا باشم همیشه خاک پایت
تا که تمام عمر باشم در هوایت
یاد نبی را زنده می سازد صدایت
گرد و غبار بال خاکیّ عبایت
بگذار باشم زائر پائین پایت
شوق طواف مرقد شش گوشه دارم
| Design By : Night Melody |

