تبليغاتX
کاروان دل

کاروان دل

خون مي شوند از جگر داغ ، ناله ها
وقتي كه زخم مي چكد از باغ لاله ها

خورشيد ها به رنگ شفق در غروب خون
مهتاب ها اسير كبودي هاله ها

بي تاب شير خوارة خود مادران اشك
دلتنگ از فراق پدر ها ، سه ساله ها

وقتي كه پلك گريه شان زخم مي شود
باران لاله مي چكد از چشم ژاله ها

بر روي نيزه ها كه چنين عطر سيب سرخ
با بوي دود مي وزد از اين كلاله ها

یعنی براي عرض خوش آمد به كاروان
دارند از شرارة آتش حواله ها

اينجا تمام آينه ها زخم خورده اند
يعني بهانه است فدك ها ، قباله ها

اينجا كبوديِّ لب قرآن حكايتي است
از ماجراي آن شب شوم پياله ها

آخر حديث صبر و حماسه به خط خون
حك مي شود به سينة سرخ رساله ها


 

نوشته شده در سه شنبه 1387/10/24ساعت 1:24 توسط یوسف رحیمی| |

وقتش شده كه هستي خود را فدا كنيم

تا اينكه نذر روضة خون خدا كنيم

 

وقتش شده كه مثل حسينيه هاي اشك

دل را به رنگ پرچم ماه عزا كنيم

 

وقتش شده كه در دلمان با محرمت 

آقا دوباره هيئت گريه بنا كنيم

 

چشمي بده كه هر شب روضه به پايتان

در آن هزار خيمة ماتم به پا كنيم

 

اشكي بده كه ديدة خود را برايتان

تا روز حشر چشمة آب بقا كنيم

 

قسمت شده دوباره شب جمعه يا حسين

با نامتان حسينيه را كربلا كنيم

 

يك لحظه هم نمي شود آقا دخيل دل

از پرچم سياه عزاي تو وا كنيم

 

با يك سلام ، مي شود از راه دور هم

دل را دوباره زائر قبر شما كنيم

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1387/10/10ساعت 10:20 توسط یوسف رحیمی| |

Design By : Night Melody