کاروان دل
عمريست با عنايت تو گريه مي كنم عمريست پاي بيرق مشكي روضه ها گاهي ستاره مي شوم و تا سپيده دم قبرت كه نيست دلخوشم از اينكه لاأقل آه اي ضريح گمشده ! بانوي بي نشان ! تا صبح در حوالي دلتنگي بقيع تا تربت شهید اُحد پا به پاي اشك گاهي به ياد هق هق آن پلك نيمه جان گاهي كنار روضه ات از دست مي روم از ابتداي مرثيه هايت قدم قدم با ديدن حال و هواي چشمهايت از بسكه شبها گريه مي ريزي تواني يك چند وقتي مي شود گلهاي نيلي تركيب سرخي و كبودي شقايق از چادر خاكي چرا چيزي نگفتي اي كاش يا آن اتفاق تلخ هرگز ... ! شوق پريدن بال در بال كبوتر اينجا همه با چشمهاي من غريبه ند گفتي كه ديگر فرصتي باقي نمانده از ماتم روز عطش در حلقة اشك تو مي روي و تا هميشه مثل باران تا آخر دنيا ميان آسمانها آري غروب و بيقراري يادگاريست با بيرقي از سرخي خون شقايق
تنها به قصد قربت تو گريه مي كنم
در سايه سار رحمت تو گريه مي كنم
در آسمان غربت تو گريه مي كنم
پايين پاي هيئت تو گريه مي كنم
در حسرت زيارت تو گريه مي كنم
با بوي ياس تربت تو گريه مي كنم
هرشب به رسم عادت تو گريه مي كنم
در سوگ بي نهايت تو گريه مي كنم
از بسكه در مصيبت تو گريه مي كنم
تا كوچة شهادت تو گريه مي كنم
آلاله مي ريزم به پاي چشمهايت
پلك ملائك هم كنارت خيس گريه
باشند شايد هم نواي چشمهايت
ديگر نمي ماند براي چشمهايت
گل مي كند در جاي جاي چشمهايت
آيينه اي از زخمهاي چشمهايت
از كوچه و از ماجراي چشمهايت
يا بود چشم من به جاي چشمهايت
پر مي زند در ربناي چشمهايت
غير از حضور آشناي چشمهايت
تا آن غروب بي صداي چشمهايت
آتش گرفته كربلاي چشمهايت
مرثيه مي خوانم براي چشمهايت
برپاست بانو جان عزاي چشمهايت
از غربت بي انتهاي چشمهايت
مي آيد آخر خونبهاي چشمهايت
| Design By : Night Skin |

