کاروان دل
« السلام عليك يا باقر العلوم (ع) » بين نماز ، وقت دعا گريه مي كني در التهاب آهِ خودت آب مي شوي هر چند زهر قلب تو را پاره پاره كرد اصلاً خود تو كرب و بلاي مجسّمي آب خوش از گلوي تو پايين نمي رود با ياد روزهاي اسارت چه مي كشي ؟ با ياد زلفِ خوني سرهای ني سوار هم پاي نيزه ها همه جا گريه كرده اي ديگر بس است « چشم ترت درد مي كند ! » « السلام عليك يا جواد بن الرضا (ع) » لب تشنه بود ، تشنة يك جرعه آب بود از بسكه شعله ور شده بود آتش دلش يك جرعه آب نذر امامش كسي نكرد آخر شبيه جد غريبش شهيد شد غربت براي آل علي تازگي نداشت تا سايه بان پيكر نورانيش شوند اما فداي بي كفن دشت كربلا سخن به مدح تو بايد فصيح و كامل گفت شبيه صائبِ صاحب سخن قصيده نوشت نه چند مثنوي و قطعه و غزل ، بايد عبا ، نه ... اينكه گداي شما شدم كافيست تفضلي ! كه فقط از تو خوانده ام يك عمر زلال اشك مرا از تبار كوثر كن به قفل بسته كليد اجابت است اينجا به دلنوازي جان در رواق او بنشين بكوش تا پرِ پروانه اش شوي ، زيرا زلال اشك تو از چشمة خلوص دل نه ديدن حرم و قبر و صحن و گلدسته دوباره كسبِ ثواب هزار حج كردم ببين كه حال و هواي حرم چه عرفانيست به لطف گنبد و گلدسته هاي زر پوشش كجاست روضة رضوان به غير از اين مرقد صداي پر زدن بال جبرئيل است اين حديث سلسله از يادمان نخواهد رفت هزار مرتبه شكر خدا كه نور تو كتاب رأفت و مهرت پر از حكايتها ز يادِ مردمِ سايه نشين ايوانت سلام ! مظهر يكتاي « ليس إلا هو » سلام ! حضرت خورشيد ! ماهِ يوسف رو مقام عصمتتان « إنما يريد الله » شبي نشان بده از باب « يطمئن قلوب » دخيل گريه ببنديد زائران اينجا چگونه ضامن دلهاي ما نخواهد شد خوشا به حال كسي كه شبيه اهل نظر غباري از اثر رفت و آمدش شايد هميشه باغ لبش غنچة تبسم داشت اگر امام رئوف است ، بسكه همواره براي رزق تمامِ كبوتران شهر هر آنكه جرعه اي از جام معرفت نوشيد و هر فرشته براي تبرك بالش براي ما به جز اين آستان پناهي نيست * دوباره نغمة نقّاره خانه مي آيد كجاست گوش دلي تا كه بشنود هر روز دو بال پر زدنت را قنوت اشكت كن دوباره پنجره فولاد و إذن كرب و بلا دوباره روضه گرفتند زائران اينجا رهاست در نفس اين حرم شميم ياس بسكه دلم عطر اجابت گرفت با دستايي كه رنگ اعجاز داره از آب سقاخونه كه چشيدم نمي دونم اينجا زائر حضرت تا كه بگم حرف دل خستمو امام رضا الهي من فدات شم دلم دخيل پنجره فولاده خراب عشق آسمونيشم من رو ضريح قامت گلدسته هاش گنبد زردش همة دلايِ راه حاجت گرفتن از آقامون دلم مي خواد با اشكاي زلالم امام رضا الهي من فدات شم زمين كه نه ، تو آسمون هفتم ؟ توي حرم كنار سقا خونه يا تو رواقي كه ضريح آقاست بخواه از آقا دلتو گم كني شايد بشي كبوتري تو صحنش با زائراي بي قرار قبرش امام رضا الهي من فدات شم چقدر دلم به اسمش عادت داره خدا گواست پائين پاي حضرت با ديدن شكوه صحن و سراش براي جارو زدن رواقش از راه دور كبوتر دل من هر چي مي توني تو حرم دعا كن امام رضا الهي من فدات شم كنار نور پر فروغ گنبد غبار چلچراغاش و مي گيرند هر كه نشد غبار راه حضرت صداي نقاره خونش بلنده امام رضا الهي من فدات شم چلچراغاش كه داره رنگ الماس جوونه مي زنه توي نگامون من نشدم اوني كه تو مي خواستي دور و بر سقاخونه اش به قرآن بگير برات كربلات و امشب بگو كه هر چي هم بگي باز كمه امام رضا الهي من فدات شم
با هر بهانه در همه جا گريه مي كني
مي سوزي و بدون صدا گريه مي كني
اما به ياد كرب و بلا گريه مي كني
وقتي براي خون خدا گريه مي كني
با ناله هاي وا عطشا گريه مي كني
هر شب بدون چون و چرا گريه مي كني
هر صبح با نسيم صبا گريه مي كني
هم با تمام مرثيه ها گريه مي كني
از بس كه غرق اشك عزا گريه مي كني
مردي كه درد هاي دلش بي حساب بود
پا مي كشيد گوشة حجره به روي خاك
پروانه وار غرق تب و التهاب بود
حتي نفس نفس زدنش هم عذاب بود
در ازدحامِ هلهله هاي كنيزكان
فرياد استغاثة او بي جواب بود
رفع عطش اگر چه کمال ثواب بود
آري دعاي خسته دلان مستجاب بود
در آن ديار كشتن مظلوم باب بود
بال كبوتران حرم را شتاب بود
آلاله اي كه زخم تنش بي حساب بود
هم تيغ و نيزه خون تنش را مكيده بود
هم داغديدة شرر آفتاب بود
هم از شكوه مقامت ، هم از فضائل گفت
غزل غزل سر زلف تو را چو بيدل گفت
كه شرح قصة حسن تو در رسائل گفت
حديث حسن تو كي مي توان چو دعبل گفت
و من نگفته ام و هر چه بود اين دل گفت
در آسمان دو دستت مرا كبوتر كن
*
كه آستانة جود و كرامت است اينجا
چرا كه قبر مسيحاي عترت است اينجا
پر از تلأ لؤ شمع هدايت است اينجا
هميشه إذن دخولِ زيارت است اينجا
هدف وصال حقيقي حضرت است اينجا
طواف قبرِ تو يا ثامن الحجج كردم
*
پر از بلور و كبوتر پر از چراغانيست
هميشه صحن حرم پر فروغ و نورانيست
كجاست جنت الأعلي اگر كه اينجا نيست
در ازدحام حرم گرمِ عطر افشانيست
ولايتت به خدا شرطي از مسلمانيست
چراغ زندگي مردمان ايرانيست
نظيرِ قصة آن پير مرد سلمانيست
نرفته خاطره هاي نماز بارانت
*
قسم به اشهد أن لا اله الا هو
به چشم خسته مان گوشه اي از آن ابرو
به حلقه هاي ضريح مطهر از هر سو
رئوف شهر كه كرده ضمانت آهو
به خدمت حرمش گيرد از مژه جارو
شبيه فرش حرم بر روي سرش باشد
*
كه خنده با لب نورانيش تفاهم داشت
تمام عمر شريفش ، مكارم الأخلاق
به لحظه لحظة اوقات او تجسم داشت
به سينه دغدغة مشكلات مردم داشت
حياط خانة آقا هميشه گندم داشت
سري به خاك قدوم امام هشتم داشت
به خاك راه امامِ رضا تيمم داشت
از آسمانِ حرم تا بهشت راهي نيست
تويي كه اين همه دارالشفايِ دل داري
نرفته از حرمت نا اميد بيماري
شفا گرفته كسي با تفضّلت ! آري
از اين ترنم نقاره بانگ بيداري
ببين براي پريدن عجب سبكباري
ميان صحن حرم شد چه گريه بازاري
بياد مشك عطش نوش و خشك سرداري
به ياد علقمه و قبر حضرت عباس
همسفر فرشته ها شدم من
زائر مشهد الرضا شدم من
مثل قنوت ، مثل دعا شدم من
طلا نه بلكه كيميا شدم من
مثه لاله عباسي وا شدم من
يا زائر خود خدا شدم من
با اهل دنيا همصدا شدم من
فداي تك تك كبوترات شم
كبوتر ايوون گوهر شاده
بهتر بگم دلم رضا آباده
سپيده دم دست نياز باده
عاشق و زير پرچمش جا داده
اينجا فقط يه قسم جواده
بگم مثه يه دوست صميمي ساده
فداي تك تك كبوترات شم
نه نه ، بيا به آسمون هشتم !
تو اون شلوغي كه آدم مي شه گم
كه پره از تاب و تب و تلاطم
دور ضريح ، تو ازدحام مردم
تا كه آقا برات بپاشه گندم
بگو بگو براي بار چندم
فداي تك تك كبوترات شم
« رضا رضا » چقدر حلاوت داره
هزار هزار تا دل اقامت داره
« و إن يكاد » جاي تلاوت داره
بال فرشته ها سعادت داره
دوباره حسرت زيارت داره
دعا تو اين حرم اجابت داره
فداي تك تك كبوترات شم
خورشيد براي احترام و پابوس
سپيده دم رد ميشه از شهر طوس
مثل يه شمعه يا مثه يه فانوس
خادما با پرِ لطيف طاووس
ميشه تموم عمرش آه و افسوس
پنجره فولادش دارالشفائه
هيچ كسي از اينجا نميره مأيوس
خاموشه هر چي كليسا و ناقوس
فداي تك تك كبوترات شم
پره حرم از عطر و بوي احساس
زلال اشك مثل يه غنچة ياس
ولي شما هموني كه دلم خواس
يادم مياد صفاي كف العباس
اگه جايي برات بدند همين جاس
بگو با اشك چشم و با التماس
فداي تك تك كبوترات شم
| Design By : Night Skin |

