تبليغاتX
کاروان دل


کاروان دل

 

« السلام عليك يا باقر العلوم (ع)  »

 

بين نماز ، وقت دعا گريه مي كني
با هر بهانه در همه جا گريه مي كني


در التهاب آهِ خودت آب مي شوي
مي سوزي و بدون صدا گريه مي كني

هر چند زهر قلب تو را پاره پاره كرد
اما به ياد كرب و بلا گريه مي كني

اصلاً خود تو كرب و بلاي مجسّمي
وقتي براي خون خدا گريه مي كني

آب خوش از گلوي تو پايين نمي رود
با ناله هاي وا عطشا گريه مي كني

با ياد روزهاي اسارت چه مي كشي ؟
هر شب بدون چون و چرا گريه مي كني

با ياد زلفِ خوني سرهای ني سوار
هر صبح با نسيم صبا گريه مي كني

هم پاي نيزه ها همه جا گريه كرده اي
هم با تمام مرثيه ها گريه مي كني

ديگر بس است « چشم ترت درد مي كند ! »  
از بس كه غرق اشك عزا گريه مي كني



نوشته شده در یکشنبه 1386/09/25ساعت 22:54 توسط یوسف رحیمی| |

 

 

 « السلام عليك يا جواد بن الرضا (ع) »

 

لب تشنه بود ، تشنة يك جرعه آب بود
مردي كه درد هاي دلش بي حساب بود

پا مي كشيد گوشة حجره به روي خاك
پروانه وار غرق تب و التهاب بود

از بسكه شعله ور شده بود آتش دلش
حتي نفس نفس زدنش هم عذاب بود

در ازدحامِ  هلهله هاي كنيزكان
فرياد استغاثة او بي جواب بود

يك جرعه آب نذر امامش كسي نكرد 
رفع عطش اگر چه کمال ثواب بود

آخر شبيه جد غريبش شهيد شد
آري دعاي خسته دلان مستجاب بود

غربت براي آل علي تازگي نداشت
در آن ديار كشتن مظلوم باب بود


تا سايه بان پيكر نورانيش شوند
بال كبوتران حرم را شتاب بود

اما فداي بي كفن دشت كربلا
آلاله اي كه زخم تنش بي حساب بود

هم تيغ و نيزه خون تنش را مكيده بود
هم داغديدة شرر آفتاب بود

 

      

 

نوشته شده در جمعه 1386/09/16ساعت 1:2 توسط یوسف رحیمی| |

 

سخن به مدح تو بايد فصيح و كامل گفت
هم از شكوه مقامت ، هم از فضائل گفت

شبيه صائبِ صاحب سخن قصيده نوشت
غزل غزل سر زلف تو را چو بيدل گفت

نه چند مثنوي و قطعه و غزل ، بايد
كه شرح قصة حسن تو در رسائل گفت

عبا ، نه ... اينكه گداي شما شدم كافيست
حديث
حسن تو كي مي توان چو دعبل گفت

تفضلي ! كه فقط از تو خوانده ام يك عمر
و من نگفته ام و هر چه بود اين دل گفت

زلال اشك مرا از تبار كوثر كن
در آسمان دو دستت مرا كبوتر كن
*

به قفل بسته كليد اجابت است اينجا
كه آستانة جود و كرامت است اينجا

به دلنوازي جان در رواق او بنشين
چرا كه قبر مسيحاي عترت است اينجا

بكوش تا پرِ پروانه اش شوي ،‌ زيرا
پر از تلأ لؤ شمع هدايت است اينجا

زلال اشك تو از چشمة خلوص دل
هميشه إذن دخولِ زيارت است اينجا

نه ديدن حرم و قبر و صحن و گلدسته
هدف وصال حقيقي حضرت است اينجا

دوباره كسبِ ثواب هزار حج كردم
طواف قبرِ تو يا ثامن الحجج كردم
*

ببين كه حال و هواي حرم چه عرفانيست
پر از بلور و كبوتر پر از چراغانيست

به لطف گنبد و گلدسته هاي زر پوشش‌
هميشه صحن حرم پر فروغ و نورانيست

كجاست روضة رضوان به غير از اين مرقد
كجاست جنت الأعلي اگر كه اينجا نيست

صداي پر زدن بال جبرئيل است اين
در ازدحام حرم گرمِ عطر افشانيست

حديث سلسله از يادمان نخواهد رفت
ولايتت به خدا شرطي از مسلمانيست

هزار مرتبه شكر خدا كه نور تو
چراغ زندگي مردمان ايرانيست

كتاب رأفت و مهرت پر از حكايتها
نظيرِ قصة آن پير مرد سلمانيست

ز يادِ مردمِ سايه نشين ايوانت
نرفته خاطره هاي نماز بارانت
*

سلام ! مظهر يكتاي « ليس إلا هو »

سلام ! حضرت خورشيد ! ماهِ يوسف رو

مقام عصمتتان « إنما يريد الله »
قسم به اشهد أن لا اله الا هو

شبي نشان بده از باب « يطمئن قلوب »
به چشم خسته­ مان گوشه اي از آن ابرو

دخيل گريه ببنديد زائران اينجا
به حلقه هاي ضريح مطهر از هر سو

چگونه ضامن دلهاي ما نخواهد شد
رئوف شهر كه كرده ضمانت آهو

خوشا به حال كسي كه شبيه اهل نظر
به خدمت حرمش گيرد از مژه جارو

غباري از اثر رفت و آمدش شايد
شبيه فرش حرم بر روي سرش باشد
*

هميشه باغ لبش غنچة تبسم داشت
كه خنده با لب نورانيش تفاهم داشت

تمام عمر شريفش ، مكارم الأخلاق
به لحظه لحظة  اوقات او تجسم داشت

اگر امام رئوف است ، بسكه همواره
به سينه دغدغة مشكلات مردم داشت
           

براي رزق تمامِ كبوتران شهر
حياط خانة آقا هميشه گندم داشت

هر آنكه جرعه اي از جام معرفت نوشيد
سري به خاك قدوم امام هشتم داشت

و هر فرشته براي تبرك بالش
به خاك راه امامِ رضا تيمم داشت

براي ما به جز اين آستان پناهي نيست
از آسمانِ حرم تا بهشت راهي نيست

*
تويي كه اين همه دارالشفايِ دل داري
نرفته از حرمت نا اميد بيماري

دوباره نغمة نقّاره خانه مي آيد
شفا گرفته كسي با تفضّلت ! آري

كجاست گوش دلي تا كه بشنود هر روز
از اين ترنم نقاره بانگ بيداري

دو بال پر زدنت را قنوت اشكت كن
ببين براي پريدن عجب سبكباري

دوباره پنجره فولاد و إذن كرب و بلا
ميان صحن حرم شد چه گريه بازاري

دوباره روضه گرفتند زائران اينجا
بياد مشك عطش نوش و خشك سرداري

رهاست در نفس اين حرم شميم ياس
به ياد علقمه و قبر حضرت عباس

 

نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/08ساعت 0:19 توسط یوسف رحیمی| |


همسفر فرشته ها شدم من
زائر مشهد الرضا شدم من

بسكه دلم عطر اجابت گرفت
مثل قنوت ، مثل دعا شدم من

با دستايي كه رنگ اعجاز داره
طلا نه بلكه كيميا شدم من

از آب سقاخونه كه چشيدم
مثه لاله عباسي وا شدم من

نمي دونم اينجا زائر حضرت
يا زائر خود خدا شدم من

تا كه بگم حرف دل خستمو
با اهل دنيا همصدا شدم من

امام رضا الهي من فدات شم
فداي تك تك كبوترات شم

دلم دخيل پنجره فولاده
كبوتر ايوون گوهر شاده

خراب عشق آسمونيشم من
بهتر بگم دلم رضا آباده

رو ضريح قامت گلدسته هاش
سپيده دم دست نياز باده

گنبد زردش همة دلايِ
عاشق و زير پرچمش جا داده

راه حاجت گرفتن از آقامون
اينجا فقط يه قسم جواده

دلم مي خواد با اشكاي زلالم
بگم
مثه يه دوست صميمي ساده

امام رضا الهي من فدات شم
فداي تك تك كبوترات شم

زمين كه نه ،‌ تو آسمون هفتم ؟
نه نه ، بيا به آسمون هشتم !

توي حرم كنار سقا خونه
تو
اون شلوغي كه آدم مي شه گم

يا تو رواقي كه ضريح آقاست
كه پره از تاب و تب و تلاطم

بخواه از آقا دلتو گم كني
دور ضريح ، تو ازدحام مردم

شايد بشي كبوتري تو صحنش
تا كه آقا برات بپاشه گندم

 با زائراي بي قرار قبرش
بگو بگو براي بار چندم

امام رضا الهي من فدات شم
فداي تك تك كبوترات شم

چقدر دلم به اسمش عادت داره
« رضا رضا » چقدر حلاوت داره

خدا گواست پائين پاي حضرت
هزار هزار تا دل اقامت داره

با ديدن شكوه صحن و سراش
« و إن يكاد » جاي تلاوت داره

براي جارو زدن رواقش
بال فرشته ها سعادت داره

از راه دور كبوتر دل من
دوباره حسرت زيارت داره

هر چي مي توني تو حرم دعا كن
دعا تو اين حرم اجابت داره

امام رضا الهي من فدات شم
فداي تك تك كبوترات شم

خورشيد براي احترام و پابوس
سپيده دم رد ميشه از شهر طوس

كنار نور پر فروغ گنبد
مثل يه شمعه يا مثه يه فانوس

غبار چلچراغاش و مي گيرند
خادما با پرِ لطيف طاووس

هر كه نشد غبار راه حضرت
ميشه
تموم عمرش آه و افسوس
 
پنجره فولادش دارالشفائه
هيچ
كسي از اينجا نميره مأيوس

صداي نقاره خونش بلنده
خاموشه هر چي كليسا و ناقوس

امام رضا الهي من فدات شم
فداي تك تك كبوترات شم

چلچراغاش كه داره رنگ الماس
پره حرم از عطر و بوي احساس

جوونه مي زنه توي نگامون
زلال اشك مثل يه غنچة ياس

من نشدم اوني كه تو مي خواستي
ولي شما هموني كه دلم خواس

دور و بر سقاخونه اش به قرآن
يادم مياد صفاي كف العباس

بگير برات كربلات و امشب
اگه
جايي برات بدند همين جاس

بگو كه هر چي هم بگي باز كمه
بگو با اشك چشم و با التماس

امام رضا الهي من فدات شم
فداي تك تك كبوترات شم

نوشته شده در جمعه 1386/09/02ساعت 15:17 توسط یوسف رحیمی| |


Design By : Night Skin