|
کاروان دل اشعار آئيني يوسف رحيمي
|
همچون شب قدر، قدر تو مکتوم است با تو جلوات چارده معصوم است گفتند به طعنه حج نشد رزقت! نه کعبه ز طواف روي تو محروم است * با قلب شکسته شرح هجران دادي يک عمر بهانه دست باران دادي آنقدر تو «يا حسين عطشان» گفتي تا آخر کار تشنه لب جان دادي * دل را به مقام قرب خود راهي کن سرشار ز عشق و شور و آگاهي کن گاهي به نگاه خود مرا هم درياب يعني تو مرا بقية اللّهي کن شعر کامل را در اینجا ملاحظه فرمایید [ یکشنبه 1390/11/09 ] [ 15:53 ] [ یوسف رحیمی ]
[ ]
(به بهانه ۵ ربيع الاول، روز وفات حضرت سکينه بنت الحسين عليهما السلام)
در جمع ملائک مقرب هستي از روز ازل فاطمه مذهب هستي شد محو جمال کبريايي جانت محبوب دل حسين و زينب هستي * اي دختر بي قرينهي ثارالله آرام و قرار سينهي ثارالله در صبر و شکوه و استقامت، يکتا آئينهي حق! سکينهي ثارالله * با نالهي يا حسين بي تاب شدي از داغ لب تشنه او آب شدي با زمزمه هاي «... أو سَمِعتُم بغَريب ...» يک عمر تو روضه خوان ارباب شدي ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *. حضرت سکینه سلام الله عليها می فرمايد: (روز عاشورا) وقتی پیکر پدرم را در آغوش گرفتم، از حلقوم بریده اش این ندا را شنیدم که می فرمود: شیعتی ما ان شربتم ماء عذبٍ فاذکرونی او سمعتم بغریبٍ او شهیدٍ فاندبونی شیعیان من! هر زمان که آب گوارایی نوشیدید، مرا به یاد آورید و اگر سرگذشت غریب و شهیدی را شنیدید، بر من بگریید! (مصباح، کفعمی، ص 376) [ شنبه 1390/11/08 ] [ 10:8 ] [ یوسف رحیمی ]
[ ]
امام صادق علیه السلام در باره آیه «وَ إِذَا المَوؤُدَةُ سُئِلَت بِأَی ذَنبٍ قُتِلَت؛ روز قیامت از كسى كه بخاك سپرده شده سؤال مي شود به چه جرمى كشته شده است؟» فرمود: اى مفضل به خدا قسم این «موؤده» و به خاك سپرده شده، محسن فرزند حضرت فاطمه علیها السلام است.
آن روز کبود را ندیدی محسن در راه علی حق بزرگی داری الحق که تو اولین شهیدی محسن با ضرب در سوخته ماهم را کشت در آتش و خون نور نگاهم را کشت فریاد بزن «بأیّ ذنب ٍ قُتلت» ای وای که طفل بی گناهم را کشت در کوچه به پا کرد دوباره محشر با مادر دلسوخته، یاس پرپر آن روز اگر مجال صحبت میداشت می گفت چنان فاطمه : حیدر حیدر ای مونس داغهای من محسن جان ای یاور با وفای من محسن جان با سرخی خون من و تو حق برپاست قربانی کربلای من محسن جان
[ پنجشنبه 1390/11/06 ] [ 7:53 ] [ یوسف رحیمی ]
[ ]
قلبی که شکست از التجا می گوید از پنجره فولاد و رجا مي گويد لبخند رضایت تو ما را کافی ست عمریست دلم رضا رضا می گوید *** در صحن تو حج فقرا را عشق است پرواز به مشهد الرضا را عشق است پایان دو ماه نوکری از دستت یک تذکرهي کرب و بلا را عشق است [ دوشنبه 1390/11/03 ] [ 10:55 ] [ یوسف رحیمی ]
[ ]
هر نگاهت شکيب مي بارد چشم هايت خلاصهی صبر است همهی عمر پر تلاطم تو لحظه لحظه حماسهی صبر است نقش انگشترت حکايت داشت* عزّتت را کسي نمي فهمد چه غمي جانگداز تر از اين ساحتت را کسي نمي فهمد چشم بارانی ات پریشان از ظلمت سرد اين کوير شده چقدر اين قبيله بي دردند چشم هايت چقدر پير شده شعر کامل را در اینجا ملاحظه فرمایید [ چهارشنبه 1390/10/28 ] [ 8:14 ] [ یوسف رحیمی ]
[ ]
[ چهارشنبه 1390/10/28 ] [ 7:57 ] [ یوسف رحیمی ]
[ ]
کاروان می رسد از راه، ولی آه چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب دل سنگ شده آب ، از این نالهی جانکاه زنی مویه کنان ، موی کنان خسته، پریشان، پریشان و پریشان شکسته ، نشسته ، سر تربت سالار شهیدان شده مرثیه خوان غم جانان همان حضرت عطشان همان کعبهی ایمان همان قاری قرآن ، سر نیزهی خونبار همان یار ، همان یار ، همان کشتهی اعدا. کاروان می رسد از راه ، ولی آه نه صبری نه شکیبی نه مرهم نه طبیبی عجب حال غریبی ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی ز داغ غم این دشت بلاپوش به دلهاست لهیبی به هر سوی که رفتند نه قبری نه نشانی فقط می وزد از تربت محبوب همان نفحهی سیبی که کشانده ست دل اهل حرم را. شعر کامل را در اینجا ملاحظه فرمایید [ یکشنبه 1390/10/18 ] [ 9:12 ] [ یوسف رحیمی ]
[ ]
من از معراج و معبر مي نويسم به ياد کربلاي پنج هر شب دو بيتي هاي بي سر مي نويسم
به ياد عموي شهيدم، شهيد نورالله رحيمي که در عمليات کربلاي پنج در شلمچه به عاشورائيان پيوست. [ شنبه 1390/10/17 ] [ 14:0 ] [ یوسف رحیمی ]
[ ]
(به بهانه ۷ صفر، روز ولادت امام موسي بن جعفر عليه آلاف التحية و الثناء)
چه عالمي ست عالم باب الحوائجي با توست نورِ اعظم باب الحوائجي مهر تو است حلقهی وصل خدا و خلق داری به دست خاتم باب الحوائجی در عرش و فرش واسطهی فیض و رحمتی بر دوش توست پرچم باب الحوائجی در آستانهی تو کسی نا امید نیست آقا برای ما همه باب الحوائجی بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو در رستخیز واهمه باب الحوائجی دیوانهی سخای ابا الفضلی توام مانند ماه علقمه باب الحوائجی صحن و سرات غرق گل ياس مي شود وقتي که ميهمان تو عباس مي شود
شعر کامل را در اینجا ملاحظه فرمایید [ چهارشنبه 1390/10/07 ] [ 8:4 ] [ یوسف رحیمی ]
[ ]
يک نيمه شب بهانهی دلبر گرفت و بعد قلبش به شوق روي پدر پر گرفت و بعد اما نيامده ز سفر مهربان او يعني دوباره هم دل دختر گرفت و بعد آنقدر لاله ريخت به راه مسافرش تا خواب او تجلي باور گرفت و بعد آخر رسيد از سفر، اما سر پدر سر را چقدر غمزده در بر گرفت و بعد گرد و غبار از رخ مهمان مهربان با اشک چشم و گوشهی معجر گرفت و بعد انگار خوب او خبر از ماجرا نداشت طفلک سراغي از علي اصغر گرفت و بعد شعر کامل را در اینجا ملاحظه فرمایید [ سه شنبه 1390/10/06 ] [ 8:11 ] [ یوسف رحیمی ]
[ ]
|
|
| السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين |